و چون خواهد كه در ديگ چوبين گوشت پزد در ديگ چوبين آب ريزد و گوشت اندازد و سنگها را تفساينده در درون ديگ چوبين اندازد . آب و گوشت جوشى چند بزند و بپزد و آن را « تركى جوش » گويند .
و خام خوردن در هيچجاى نديديم الا در روم . گوشت قديد [ را ] خام مىخورند .
و پوشش قلماق پوستين سمور « 1 » . زمستان روى پشم او را مىپوشند ، و تابستان روى نحت « 2 » او را مىپوشند ، و انواع پوستينها را همه همچنين مىپوشند و بستر و بالين همه از پوست ، و از پى گوسفند رشته ، و سوزن ميان ايشان بغايت قيمت [ است . ] يك سوزن را يك گوسفند مىدهند .
و قلماق را اسب و شتر و گوسفند او را حساب نباشد . و خورش قلماق گوشت آهو و اسب صحرائى ، و شتر صحرائى بسيار است .
و بر مال قلماق ، خطائيان را هيچ طمع نيست - الا بر زمين ايشان . و چون قسمى از اقسام زمين قلماق را خطائيان قصد گرفتن بكنند « 3 » و آن چندان هزار لشكر با آن يراق مذكور به هر آب و زمين كه برسند مبصران ايشان چه نوع فرمايند و اگر حصار [ ى ] كوچك و يا شهرى معظم [ باشد ] ضبط به مرتبهاى است در دو سه ساعت نجومى خندق او را كنده و با چندان هزار فوجى به يك ره آب ريختن ديوار گلين او را تمام سازند [ و هرچند شهرى باشد كه معظم بود به دوره آب ريختن ديوار خاك گل او را تمام سازند . در دو روز تمام برج و باروى او را تمام سازند ] و در [ و در ] بند او را بنشانند و در درون او لشكر گذارند و برى نگاه داشتن « 4 » .
و عمارت درون از امثال بازارها و محلهها « 5 » و حوليها و ديوانخانهها [ و ديرها و پاسخانهها و يامخانهها ] و غيره همه را در و ديوار او را بسازند .
و از همهء اهل حرف « 6 » از هر طايفهاى در ايام معهود شهر پر شده و معمور از چيز ، پيش ازين مذكور شد .
و با آن زودى و آسانى ساختن ديوار شهر و حصار و بازار و محله از آن
هامش
( 1 ) - س 609 : ثمور
( 2 ) - يعنى طرف طبيعى
( 3 ) - سها : كنند
( 4 ) - سها :
نگاه داشت
( 5 ) - سها : ندارد
( 6 ) - سها : حرفت