باب هفدهم در بيان زراعت ملك خطاى
صد روز در درون ملك « 1 » خطاى رفتيم . متصل « 2 » زراعت بود . كوه و صحرا و ريگستان و كوههاى سنگ خاره را با عرابه خاك آورده بودند و ريخته « 3 » و زراعت كرده ، به مرتبهاى كه در آن شهر « 4 » چاروا به صحرا به چرا رها نكنند ، دائما در خانه نگاه مىدارند « 5 » ، و غلبهگى خلق و معمورى مملكت از زراعت مىتوان دانست ، و شهريت را از چاروا رها نكردن به صحرا . « 6 »
و دو سه ماهه راه رفتيم « 7 » در سايهء درختان متصله ، و دو رويه « 8 » در راه نشانيده بودند به حكم پادشاه ، و تمام ممالك خطاى ازين قبيل است . « 9 »
و همهء زراعت خطاى با آب باران است . اگر باران نبارد قيمتى و قحطى شود .
حكم از پادشاهى برآيد كه علاج قيمتى بكنيد . امر « 10 » بكنند كه « 11 » هركس زياده از يك ماهه توشه داشته باشد بفروشد « 12 » ، و جملهء مردم گندم و برنج و آرد زيادهء خود را بهدر آرند و بفروشند . اگر پنهان كنند به قتل بروند . از براى آنكه هرچه خريدهاند همه در دفتر است .
هامش
( 1 ) - سها : ندارد
( 2 ) - سها : متصله
( 3 ) - سها : ريگستان و سنگستان را خاك با ارابه درآورهاند
( 4 ) - سها : ديار
( 5 ) - سها : دارند
( 6 ) - سها : از « و غلبهگى » در سطر قبل تا اينجا را ندارد
( 7 ) - سها : « رفتيم » بعد از « متصله »
( 8 ) - سها :
طرفين
( 9 ) - سها : « به حكم » تا اينجا را ندارد
( 10 ) - سها : حكم
( 11 ) - سها :
ندارد
( 12 ) - سها : بفروشند .