باب شانزدهم در بيان قلماق
هر سال بيست هزار كس از انواع قلماق گروه گروه مىدرآيند و بخشش مىگيرند و مىروند ، و پيشكش ايشان يكان ببر [ و ] اسب « 1 » ، و متاعى كه از قلماق حاصل شود سمور باشد . « 2 »
و تنكار « 3 » در صحراى ايشان بود به مثال مرواريد . در آن خاك مىرويد به شكل نخود زرد و بىآب و كمبها « 4 » .
دو شهر است در صحراى قلماق يكى را قره قوروم گويند و [ يكى را ] قوناراوى و آن هردو شهر از آن بازرگانان است .
و گويند ظلمات بر جانب شمالى آن شهرها است . « 5 »
فصل در بيان تبت و سگان تبت « 6 »
و اين تبت قبيلهاند بىحد « 7 » در كوههاى خطاى مىبوند « 8 » [ و تبت گروهى است از كفار صحرائى ] .
پادشاهان خطاى از زمان پيش « 9 » آن كوهها را با ايشان دادهاند . جهت دادن
هامش
( 1 ) - س 609 : بيراست س 610 : بير اسب
( 2 ) - سها : بود
( 3 ) - سها : تنهكار
( 4 ) - سها : از « به مثال مرواريد » تا اينجا را ندارد
( 5 ) - سها : يكى را قراقريم گويند و گويند ظلمات بر جانب شمالى آن شهرست [ و ] يكى قوناراوى
( 6 ) - سها : او
( 7 ) - سها : مردم تبت
( 8 ) - سها : باشند
( 9 ) - سها : سابق