دفتر را « 1 » از گور بيرون آورد بايد او را « 2 » كشتن ، و بيرونكننده پسر بوجينگزين بود .
بالفعل او را كشتند و اين اشارت بود بر آنكه در امور ملكى اگرچه پسر تو بود نبايد روى [ او ] ديدن و رحم كردن ، تا مملكت توانى ضبط كردن « 3 » .
و بعده ، هرچه در آن دفتر گفته بود « 4 » با آن عمل كردند ، تا ملك « 5 » خطاى مضبوط شد « 6 » .
و آنچه درين كتاب « 7 » مذكور شده از ضابطهء قانون اوست [ ذكر كرده شد ] .
حكايت « 8 »
بلعمى كو مرد عهد خويش بود * چار صد سالش عبادت بيش بود
كرده بود او چار صد پاره كتاب * جمله در توحيد در رفع حجاب
چارصد روز و شبش در يك سجود * غرقه كرده بود درياى وجود
يك شب از شبها شبى بس سهمگين * روى خود برداشت از خاك زمين
صد دليل نفى صانع بيش گفت * شمع گردون را خداى خويش گفت
روى خويش آورد سوى آفتاب * سجده كردش هار كلبى از « 9 » كلاب
عقل كو از حد امكان بگذرد * بلعمى گردد ز ايمان بگذرد
عقل در حد سلامت بايدت * فارغ از مدح و ملامت بايدت
هامش
( 1 ) - سها : ندارد
( 2 ) - سها : كرده او را بايد
( 3 ) - سها : از « بالفعل » تا اينجا را ندارد .
( 4 ) - سها : ندارد
( 5 ) - سها : « تا ملك » ندارد .
( 6 ) - سها : منضبط
( 7 ) - سها : دفتر
( 8 ) - در نسخهء « ق » اين حكايت منظوم در فصل هجدهم نقل شده است .
چون چهار بيت كسر دارد براى نشان اختلاف در هردو موضع نقل شد .
( 9 ) - سها :
من ، ق : كلبا از .