باب پانزدهم در بيان مردمانى كه از اطراف و جوانب عالم آمدهاند و مىآيند
اول مردمانى كه از راه خشكى مىآيند ، از ممالك اسلام مطلقا به نام ايلچى بايد در آمدن پيش خطائيان ، از كوى [ يا ] شهرى معظم از سوباشى يا پادشاهى معظم ، خواجه و غلام همه برابرند . زيرا كه [ ما ] سواى مملكت خود شهرى و علوفه « 1 » خورى در عالم ندانند .
و [ تحفهء ] مردم راه خشكى ، متاعى كه ببرند اسب « 2 » و الماس و صوف و چوخا « 3 » [ يعنى سقرلات و يشم و آس ] و قاقوم « 4 » و مرجان و شير و يوز و سياه گوش . اين جمله باب آن ديار است .
و اسبان بارگير را جمله قبول كنند و به لشكر [ يان ] آن سرحد بدهند . و اسبان خوب را همراه صاحب [ اسب ] پيش پادشاه بفرستند ، و هر اسب را دوازده كس خدمتكار [ از ] منزل تا [ تا منزل ] ، صد منزل « 5 » بدهند .
و از آن دوازده كس « 5 » : شش [ او ] فانوسهاى رنگارنگ در سر چوبهاى رنگين منقش آويخته از پيش و پس و چپ و راست آن اسب مىروند « 6 » ، و شش ديگر : سه كس « 5 » او خدمتكار جانب « 5 » افسار « 7 » و سر او ، و سه كس او خدمتكار جانب « 5 » دم او .
هامش
( 1 ) - سها : علفه
( 2 ) - سها : خشكى اسب ببرند
( 3 ) - سها : سوف و جوقا
( 4 ) - ( - قاقم ) ، سها : ندارد
( 5 ) - سها : ندارد
( 6 ) - س 609 : راست اسب مىبرند
( 7 ) - سها : اوسار .