است . كس نداند و يكى از رحال « 1 » را كشف شده ديده كه از سنگ مىزايد و در زائيدن « 2 » او كوه ناله مىكند و چون از كوه زائيده « 3 » شود بر مثال پنير تر بود و چون بر زمين افتد از اثر باد و هوا سنگ شود به فرمان إله ، و در خطاى هيچ متاع به از يشب نيست .
و قسم دوازدهم از دوازده قسم ملك چين ، ييلانفو است ، و « 4 » در نهايت انقطاع ارض در خطاى در كنار درياى مشرق دو شهر معظم است وان . يكى از آن دو وانسى گويند و [ آن ] ديگر [ را ] وان دون . و مذكور شد كه شهرهاى خطاى بغايت بزرگ مىباشد .
و متاعى كه ازو حاصل مىشود شكر بود ، و نيشكر در آن ديار « 5 » بسيار بود و پنج درهم « 6 » نقره را يك شتر بار شكر « 7 » مىدهند . و آن قسم خطاى بغايت گرمسير « 8 » است .
و در همه شهرهاى خطاى هرچه خواهند هست « 8 » و بسيار [ و ارزان . ] « 9 »
كنز الحقايق « 10 »
درد فقر از هركه پرسيدم نشان * گفت اگر پرسى بپرس از بحر جان
سال و مه چون در طلب بىپا و سر * باشى از فقر اندكى يا بىخبر
درد فقرت چون گريبانگير گشت * رايت جاهت ز گردون بر گذشت
پادشاه فقر را در ملك جان * هست پىدرپى لوا خورشيد سان
با الهش دل دل از ياد جهان * برگرفته آشكارا و نهان
تاج خود كرده ملوكان خاك پا * بوده خيل سركشان او را گدا
دايم از خلق نكو دلجوى خلق * سوى خالق روى او ، نه سوى خلق
هامش
( 1 ) : سها : رجال
( 2 ) - سها : زايدن
( 3 ) - سها : زايده
( 4 ) - سها : « ييلان فواست و » ندارد
( 5 ) - سها : ؟ ؟ ؟
( 6 ) - سها : درم
( 7 ) - سها : يك شتر شكر سفيد
( 8 ) - سها :
گرم سيل
( 9 ) - ق : بسيار است
( 10 ) - ق : بيت