واژهنامه
آقصقّلان ( 40 ) : به تركى ريش سفيدان محترم ، جمع آق صقّال .
اباحه ( 41 ) : مباح كردن ، حلال كردن .
اتاليقى ( 44 ) : للهگى .
اتيان ( 65 ) : آمدن .
احفاد ( 56 ) : نبيرگان .
ارس ( 24 ) : درخت آراج و بعضى فرهنگها چنار نوشتهاند .
ازمنه ( 68 ) : جمع زمان
استسقاء ( 42 ) : نام مرضى كه موجب شود آب در انساج شكم جمع شود .
اطناب ( 48 ) : پرگويى ، درازگويى .
اعور ( 44 ) : يك چشم .
اغروق ( 60 ) : باروبنه .
اقطاع ( 63 ) : تيول
امبه - انبه ( 33 ) : ميوهاى شيرين زردرنگ ، با هستهء درشت . درخت اين ميوه كه هميشه سبز است ، در مناطق گرمسير مىرويد .
انباز ( 57 ) : شريك ، رفيق .
انصرام ( 39 ) : بريده شدن .
اوغانستان ( 38 ) : ظاهرا افغانستان را گويند . افغان نام قبيلهاى است مشهور كه همان اوغان است .