- بفضله - سيزدهم ربيع الثانى روز چهارشنبه : امروز به خانه كه نشستم ، صاحب خانه آمده گفت كه خانه خالى كرده ، برويد . من خانهاى ديگر ماهوار دوازده ريال فرانسه گرفتم . محمّد صاحب و سيد اعظم و سيد زين العابدين ( كه نامش سيد جمال الدين بود ) مفتى شافعى يك روز ما را ضيافت كردند . شيخ خلف و عيال ميرزا بيرون قلعهء مبارك خانه گرفتند . من هرچند گفتم كه خانهء بزرگ دارم ، در اينجا بيايند ؛ گفتند كه ما را در اينجا آرام است . شترهاى خود از معرفت حاجى مفلح براى چرانيدن فرستادم ، ده اشرفى دادم . در خانهء نو وقت عصر رفتم . باز وقت مغرب آدم آمده گفت كه بيرون رويد .
- بفضله - روز پنجشنبه چاردهم ربيع الثانى : امروز به حضرت هم رفتم و در بقيع زيارت جامعهء كبير خواندم . بعده در راه آقا رجب على لنبونى و ميرزا اسماعيل ناظر و احمد خان ملاقى شده بودند . خبر خيريت پرسيدم . بعده من براى شيخ الحرم « 57 » دو شاله و براى كهيا يك شال فرستادم ، و براى اسماعيل آغا « اسماعيل سردار فوج از طرف محمد على پاشاه مصر » گفته فرستادم كه من هندىام ، مرا ممانعت مكنيد . گفته فرستاد كه شما خوش باشيد ، مهمان ما هستيد ، كسى ممانعت نخواهد كرد . و عجم را هم ممانعت نمىكنند .
- بفضله - پانزدهم ربيع الثانى روز مبارك جمعه : امروز صبحى بحرم شريف رفته ، از آنجا به بقيع مشرّف شدم و از آنجا براى ديدن اسماعيل آقا سردار فوج رفته بودم . بسيار شخص خوب است . پانزده ريال فرانسه به خدام او دادم . مغرب هم به حرم شريف رفته بودم . قدرى باران باريد . خبر گرم است كه پسر محمّد على پاشاه براى جنگ وهّابى مىآيد .
- بفضله - شانزدهم ربيع الثانى روز شنبه : امروز در حرم حضرت رفته نماز خوانده ، زيارت كرده ، به بقيع رفته زيارت خوانده ، از آنجا نزد آقا رجب على لنبونى رفته و از آنجا نزد ميرزا اسماعيل ناظر رفتم . اوشان در خانه نبودند . قدرى در آنجا نشسته به خانهء خود برگشتم . وقت شام هم به حرم محترم رفته ، نماز و زيارت كرده آمدم .
هامش
( 57 ) . در حاشيه : شيخ الحرم يعنى وزير را مىگويند .