عبد الوهّاب و محمد زنگبادى آمده بودند . مىگويند كه فردا كوچ خواهند كرد .
هنوز پول بر حجّاج مازندرانى باقى است . ميرزا رضا قلى طرفدارى مازندرانى مىكنند و پول نمىدهند . ميرزا رجب على لنبونى و احمد خان هناكيه براى بازديد رومىها رفته بودند و شيخ خلف از ميرزا رضا قلى ناخوش شده ، به هناكيه رفته بودند . آقا رجب على لنبونى فهمانيده آوردند . و ميرزا رضا قلى نزد ما آمده بودند .
- بفضله - ششم ربيع الثانى روز چهارشنبه : امروز صبح غلغله شد كه بار است .
باز بعد يك مدت معلوم شد كه مقام است . براى دادن پول جنب « جنب يعنى تفنگچى » و دليل ابن على حربى طايفهء شنيعهاند . و آذوقه مردم تمام شد و در اينجا هيچچيز به هم نمىرسد ، حتى گوشت و مرغ و غيره . من نزد ميرزا رضا قلى و ميرزا اسماعيل و ميرزا رجب على لنبونى رفته بودم .
- بفضله - هفتم ربيع الثانى روز پنجشنبه : امروز صبحى به هزار مشقّت بار كردند . دو فرسخ رفته بار يك فرسخ طرف مكّهء معظّمه از شرارت رفته ، براى شلتاقى كه از حجاج پول بگيرند ؛ و حال آنكه حجّاج پول داده بودند . باز در صحرايى بىآب فرود آوردند . و اسب لگد زد به پاى حاجى صالح ، و شيخ خلف و آخوند محمد لواسانى بيمار بودند . براى ديدنشان رفتم . باز شنيدم كه معامله طى شده است ، فردا مىروند .
[ نزديك مدينه منوره ]
- بفضله - هشتم ربيع الثانى روز مبارك جمعه : به روايتى مولد مطهر حضرت امام حسن عسكرى - صلوات اللّه عليه - است . امروز حاجى صالح به حجاج شلتاق كرد كه از حجّاج پول مىگيرند ، چنانچه از من پول خواستند ، دادم .
غرض ، عجب بىدادى است . رسيديم صد شكر كنار [ ؟ ] رسول .
امروز در بىآبى مقام است و حجّاج بيچارهها را مىزنند . اللّه تعالى بمحمّد و آله الأطهار بر مؤمنين و مؤمنات پير و جوان رحم فرمايد . و براى آوردن آب عكّامها رفته بودند ، آب به هم نرسيد . وقت شب بىآب برگشتند . و يك شتر