تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مرآة القاسان يا تاريخ كاشان ( فارسى ) — صفحة 457

مساهمون:

ص٤٥٧
و حرمت مقصودى نبود و همواره از طرف و الا اين نعمت و موهبت باقصى - الغايه مرعى و مبذول بود و غير از اين در سر هوس و در دل آرمان و آمالى نداشتم كه فى الحقيقة هرچه هستم معروف خاطر عاطر و الا باشم . به حمد اللّه العلام كه باعلى المقام فايز و مقضى المرامم . صنعت من نظم و نثر است و حرفه و پيشه‌ام كلك و كتاب . بر خود نوشته‌ام كه در هرسال مجلدى از مفاخر و مآثر شما تدوين و به نظم و نثر منيع بديع تأليف و تصنيف و بحضور شريف و حضرت رفيع انفاد دارم . خلاصه دستخطى مرحمت و مبلغ پنجاه تومان حوالهء ماليات كاشان فرمود كه [ 365 پ ] حكمران لاحق همان برات را بخرج بقاياى سنهء ماضيه يا جمع مأخوذى هذه السنهء ايشان منظور و محسوب فرمايد و قسم ياد كرد كه من [ بعد ] نيز همين را همه ساله بصيغهء مستمرى بر ذمهء همت خود مقرر داشتم كه در هرسال از مال خود براى تو ايصال دارم و نيز وعده فرمود كه هرزمان اين كتاب پيرايهء اتمام پذيرفته براى من ارسال دارى بموهبت خلعتى بين الاماثل اختصاص خواهى يافت تا چه مقدر باشد و قضا چه اقتضا نمايد عجالة تمتعى
تمتعى كه من از فضل در جهان ديدم * همان جفاى پدر بود و سيلى استاد و السلام على من اتبع الهدى
اين همان قصيده است كه در مدح نواب مستطاب اشرف امجد و الا احتشام الملك مدظله سمت تلفيق يافته است . از اين قرار :
گشت آخر بر فراز عرش مأواى من * كعبهء دل شد مقام شاهد ترساى من