تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مرآة القاسان يا تاريخ كاشان ( فارسى ) — صفحة 445

مساهمون:

ص٤٤٥
طريق عشق بود و از شور اشتياق مىنياسود ، تا صبحگاهى بجناب حاجى محمد حسن نائينى بهم رسيده دست ارادت داد و سر سپرد و بهمراهى او بسرمنزل يقين پيوست و نور كشف و كرامات او عالم گير شد و حاجى مزبور [ از ] مردم نائين قهستان و در طريقت صوفيه از سلسلهء اويس قرنى [ 339 ر ] و عارفى كامل صاحب مقام بود . روزى در سايهء درختى مشغول نماز شد . در آن حين بادى وزيد و مشتى كاه كه زايدهء توبرهء مال مسافرى قرب جوى آب ريخته بتأييد باد بجوى در ريخت . چون از نماز فارغ شد و آن كاه پراكنده بر روى آب ديد بفرمود سبحان اللّه كه بالفعل در تبريز زلزلهء عظيمى شد و جمعى از بندگان خدا ناچيز گشتند . آن وقت و ساعت را تاريخ نهادند ، بعد معلوم گرديد .
آنچه در آينه جوان بيند * پير درخشت خام آن بيند
و كذلك مرحوم ميرزا ابو الحسن وكيل الرعاياى ضرابى كه يكى از مريدين او بود و همواره با ذكر و فكر در لباس حكام جور و عرف ميزيست و همه وقت فيما بين مريد و مراد باب مراسلات مفتوح بود . روزى يك كله قند براى وكيل مزبور فرستاده نوشته بود كه امسال اول تابستان استخاره كرده بهرقريه از قراى كاشان كه خدا راه دهد با عيال رفته و هركس بهرمرض مبتلا شود از اين قند شفا يابد . در روز موعد هيچ قريه جزون خوب نيامده . [ 339 پ ] به آنجا شتافتند . ده روز نگذشته بود كه ناخوشى و با در كاشان و قراى آن حادث شد و هيچكس اين مرض را در اين نواحى نديده بود . در همهء اين ولايت در كمال شدت خلق را ناچيز مينمود بجز ون كه الى حال چندين و با به اين شهرو اطراف آن آمده و به آن قريه
مرآة القاسان يا تاريخ كاشان ( فارسى ) — صفحة 445 | عبد الرحيم كلانتر ضرابى ( سهيل كاشانى )