مير محمد على پسر خود را كه نيز تنى از مقدسين و مرتاضين زمان بود بخواست . فرمود كه اين سفره را در مقبرهء فيض به دو تن منتظران رسان . آقا مير محمد على بسرعت تمام از راه آبى بخارج شهررفته [ 321 ر ] وارد مقبره [ شد ] . درويشان صداى پا شنيدند . از در مزاح گفتند خادم فيض طعام آورد . سيد در رسيد و سفره پيش آنها بگسترد و چون دست دراز كردند سرّ مكاشفات مردان خدا را مشاهده نمودند .
[ مزار قاضى اسد ]
و يكى از مزارات بزرگان طريقت مقبرهء مرحوم قاضى اسد است كه هريك از اهل نياز مهمى داشته بر حسب نذر شبهاى جمعه بفاتحه خوانى بدان مقام شريف [ رود كه ] قرب دروازهء فين داخل شهر واقع [ است ] و صحن و سراى بسيار با روح و فضائى برايش ساخته و درختان كاج كه هريك سر بر فلك كشيده بار آوردهاند .
[ مزار ابو لؤلؤ ]
و يكى ديگر از مزاراتى كه هيچكس از روى صدق حاجتى نبرد و چند كرّت بعزم فاتحه خوانى طريق آن سراى اميد نسپرد مگر آنكه به مقصود و اصل گرديد و بمراد خويش فايض گشت مزار مبارك حضرت ابا لؤلؤ الملقب به بابا شجاع الدين قدس اللّه سره السامى العزيز [ است ] كه در خارج درب فين وسط دشت مزرعهء دروازهء فين صحن و سرا و ايوان و رواق و گنبد و بارگاهى [ 321 پ ] وسيع منيع عالى متعالى از كاشى الوان مشجر برايش ساختهاند و موقوفاتى محض مصارف و مخارج آن دستگاه ملوكانه معين نمودهاند . فى الجمله اندراس و خرابى در آن راه يافته بود ، چند سال قبل مقرب الخاقان محمد حسين خان رختدار كه