اجل بود . چون دولت صفويه منقرض گشت و نادر شاه افشار علم جهانگيرى بر افراخت با امير مرتضى قلى خان دوچار شده چندين جنگ كرد ، دست نيافت . قرآنى مهركرده بهمراهى آخوند ملا عبد اللّه بقلعهء دنبل فرستاد .
آن امير بحضور آمد . فورا حكم بقتلش فرمود . برادرانش احمد خان و شهباز [ 267 ر ] در صدد بر آمده ايلات خود را بقلعه جات حصين كوهستان جابجا كرده آمادهء رزم شدند . نادر شاه از قتل امير مرتضى قلى خان پشيمان شده نجف قلى خان بيگلربيگلى كه برادر او بود نوازش كرد و سردار كل سپاه خود نمود و ساير اخوان او را خلعت فرستاد و در سفر هندوستان هرچه شد بسردارى نجف قلى خان بصدد ظهور رسيد و فرمان بيگلربيگىگرى هندوستان باسم آن امير به نظر رسيده . خلاصه ، آن امير در زمان شاه سلطان حسين در سلك امرا و در عهد اشرف افغان در حراست سرحدات در دولت و غلبهء روميه بيگلربيگى و در افشاريه سردار و در زمان فترت « 1 » بعد از نادر بيگلربيگى و حكمران تبريز و كردستان و در زمان كريمخان بيگلربيگى و در اوايل دولت قاجاريه محمد حسن شاه باستقبال خود باقى بودند ، طبقهء سلاطين را ديده ، با چند پادشاه با اقتدار آميزش نموده ، مغلوب هيچيك نبوده ، صاحب خزاين و سه كرور املاك بود . نود سال عمر كرد . پنجاه و شش [ 267 پ ] سال حكمرانى نمود . در سنهء يكهزار و يكصد و نود و سه وفات يافت . در حدود آذربايجان مقبرهء عظيمى باسم او در نظر است . پسرش امير خداداد خان بجاى او متمكن تبريز بود . زلزلهء عظيمى اتفاق افتاد . تبريز بالتمام تل خاكى شد . آن امير در مدت چهل روز شهربآن عظمت را از گچ و آجر و كاشى از نو بساخت .
هامش
( 1 ) - اصل : فطرت