تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مرآة القاسان يا تاريخ كاشان ( فارسى ) — صفحة 350

مساهمون:

ص٣٥٠
اغلب مردم كامل آگاه سالم بوده‌اند كه اجازت ارشاد و رخصت حكمرانى داده‌اند من جمله در سلطنت سلطان حيدر صفوى امير شاهوردى بيك خاله زادهء او كه ملقب بامير قليج خان بود رخصت ارشاد و لقب خليفگى يافت كه ايلات و اكراد تابعين ممالك متصرفى خود را چنان كه در ظاهر مير حكومت‌اند در باطن پير حقيقت و شيخ شريعت باشد و تبعهء خود را بسرمنزل يقين و اطاعت آل اطهار حضرت سيد المرسلين هدايت فرمايد . و چون امير [ 259 پ ] قليج درگذشت و حكمرانى بامير سلمان سلطان رسيد و نوبت سلطنت به حضرت شاه اسمعيل خاله زاده‌اش پيوست فرمان خلافت پدر خود را در شأن خود امضا طلبيد [ و ] بلقب خليفة الخلفائى فايض گرديده فرمانى مشروح عز صدور يافته كه نگارش آن موجب اطناب است . اصل مضمون بعينه از اين قرار است : « لهذا در اين اثنا كه امير بهروز ملقب بسليمان خليفه بدرگاه معلى آمده شجرهء عاليهء ماضيه ابراز نمود كه از قديم الايام خلافت دنبليان و جماعت اكراد بآباء و اجداد او تعلق داشته و صورت و حسن اعتقاد و اخلاص او بر ضمير منير اشرف پرتو ظهور انداخت به همان دستور منصب جليل القدر خلافت آن جماعت را به او مفوض و مرجوع فرموديم كه طالبان خود را بعد از تحقيق حال و تنقيح استحقاق و استبهال تاج با ابتهاج حواله نموده بدوام ذكر و احياى ليالى شريفه و طاعات و عبادات و امر بمعروف و نهى از منكر در جزو منع از ارتكاب منهيات و رؤيت [ 260 ر ] و مقاربت عورات اجنبى و زنان نامحرم و كنيزان غير و امثال ذلك مشغول گرداند ، در جميع مواد طريق سلوك مشايخ و صوفيان اين خاندان مسلوك دارد ، سبيل طالبان خليفة الخلفاى مذكور آنكه مشار اليه را