تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مرآة القاسان يا تاريخ كاشان ( فارسى ) — صفحة 217

مساهمون:

ص٢١٧
بازوبند و غيره او [ را ] نزد صادق خان شقاقى آوردند . و از آن بعد حضرت فتحعلى شاه برادر زادهء او بسلطنت بر خواست و در سنهء هزار و دويست و پنجاه هجرى كه از دار الخلافه بجانب اصفهان مسافرت فرمود در همان جا وفات يافت و لشكريان و ملتزمين ركاب سلطنت بعضى بدار الخلافه و پاره‌اى بولايات خود معاودت نمودند . باصل شهركاشان نظر به آنكه دروازه‌ها خاك ريز بود تاخت و تازى نشد ولى بقراء و مزارع عرض راه [ 166 ر ] از تعدى و شلتاق لشكريان خسارت و خرابى كامل وارد شد و در اصل شهرهم در ميان بزرگان سكنه و اهل ولايت نزاع و جدال و دست اندازى باموال يكديگر اتفاق افتاد . ولى در زمان دولت شاهنشاه مبرور محمد شاه قاجار البسه اللّه من حلل النور تغيير كلى در اوضاع دولت و آداب رعيت بهمرسيد و چون در سنهء يكهزار و دويست و شصت و چهار هجرى در قصر محمديهء طهران بعالم بقا رحلت فرمود تاخت و تازى در اين حدود با ديد نگشت و هنوز برخى از رعاياى بلوك مستحضر نشده بودند خبر جلوس بندگان اقدس حضرت شاهنشاه اسلام پناه ناصر الدين شاه قاجار خلد اللّه ملكه و سلطانه بر اورنگ شهريارى مسموع داشتند . و اما در تغيير حكومت نظر به آنكه كاشان قريب بدار الخلافهء طهران است هرگز بهيچوجه فتنه و فساد و تاخت و تازى اتفاق نيفتاده بلكه هروقت حاكمى عزل و به دار الخلافه يا مقرى ديگر احضار و مأمور شود اهالى ولايت تا يك منزل او را مشايعت و متابعت و مانند روز ورودش بلكه بيشتر تعظيم و تمكين نمايند [ 166 پ ] و چنان تصور كنند كه ده روز ديگر معاودت فرمايد .