شبى در دشت جعفر آباد و ساروق منزل نموده هنگام طلوع آفتاب سوار شده همان رعايا كه ديشب تا سنسن تعاقب كرده شب را در آنجا بسر آورده و الان روانهء قراء خود بودند بالتمام را با شمشير گذرانيده سراشيب آمدند و دهات مزبوره را بالمره قتل و نهب و غارت و خراب كردند و بر احدى از مرد و زن رحم ننمودند .
حسينقلى خان حاكم كه از واقعه مستحضر شد از بيم [ 163 ر ] آنكه باصل شهر دست اندازى بكنند دروب حصار را بسته تفنگ چيان و سنگ اندازان ببرجها و باروها مهيا گذاشت ، اما از آنطرف چون غنيمت زياد بدست آورده بودند اعتنائى ناكرده بصوب مقصد شتافتند .
و نوبت ديگر اوقاتى كه كريمخان زند سلطنتش سپرى شد و عم زادهء او زكيخان بجايش نشست و بعد از فوت زكيخان عليمراد خان خواهر زادهء او كه حكومت اصفهان داشت بجايش برآمد و دار الخلافهء طهران را مقر سلطنت نمود و در سنهء يكهزار و نود و هشت به مرض استسقا مريض و روانهء اصفهان شد در منزل مورچه خورت كه نه فرسخى اصفهان است درگذشت و جعفر خان زند كه برادر امى او و برادر زادهء كريمخان زند بود از خمسه بسرعت تمام وارد اصفهان [ شد و ] بجاى برادر نشست .
مع القصه در سنهء يكهزار و يكصد و نود و نه هجرى مرحوم آغا محمدشاه قاجار كه از حين فوت كريمخان زند همه وقت بشوكت سلطنت در كار جهان گشائى و لشكر كشى و تسخير ممالك ايران از ملوك زنديه و غيره ميزيست از مازندران آهنگ عراق فرمود ، چون [ 163 پ ] باراضى ساوه فرود شد ابطال خلج و بيات به ركاب فيض ياب
مرآة القاسان يا تاريخ كاشان ( فارسى ) — صفحة 213
مساهمون: عبد الرحيم كلانتر ضرابى ( سهيل كاشانى )
ص٢١٣