خلاصه به اين احوال مختلفه به خاك قندهار منتهى گردد و اما حاشيهء آن كوير همهجا لورگ و شوره زار است و آن لورگ بعضى جاها زوق و باتلاق « 1 » است به حدى كه گذشتن چهارپايان باركش از آن مواضع محال است ، چنان كه در محوطهء كاشان حواشى آن كوير دو سه موضع لورگ بفاصلهء يك فرسخ و دو فرسخ هر موضعى دو ميل در دو ميل زوق و باتلاق « 1 » است و مقرر است كه آهوان دشتى كه شبها جهت چريدن به كشت دشتهاى مزارع و قراء كاشان آيند و سحرگاهان فراست طبيعت آنها را بحوالى [ 90 ر ] آن باتلاقها برده در پناه تپهها و گياههاى صحرايى بخواباند كه هرگاه صيادى با تفنگ يا تازى دوچار شود فى الفور از يك دست بسوى زمينهاى سخت يا دامنه فرار كنند ، مكرر اتفاق افتاده كه جمعى بىاطلاع از حالات آن صحراها به شكار رفته تازى از عقب آن آهوان جهانيده و از پى اسبها تاختهاند و نظر به آنكه آن مواضع آثار و علامت مشخصى ندارند ناگاه وارد زوق و باتلاق شده در قدم پنجم تا سينهء اسبها بر گل طپيده هرچه حركت دهند فروتر شوند كه هرگاه بىتأنى پياده نگردند و تدبيرها در رهاندن اسبها نكنند شايد كه بالمره در زير گل [ و ] دوغاب ناپديد گردند .
مع القصه آن لورگ و آن اراضى شورهزار در طرف شمالى كاشان از دو سه فرسخ الى هفت و هشت فرسخ اصل شهر واقع است و بعضى مواضع آن يك فرسخ در يك فرسخ يا بيشتر و كمتر بالمره هيچ گياهى نرسته و بعضى مواضع انواع بتههاى شور و گياههائى كه مخصوص اينگونه
هامش
( 1 ) - اصل : بطلاق