خان داراشان جم فرمان ، كى دربان حسين * آن كه فرزندى به فّر او نزاد از مادرى
آنكه اوج قدر را بختش فروزان كوكبى * آسمان مجد را رويش فروزان اخترى
آن كه بهر تارك و بالاى او پرداخته است * چرخ سيمين جوشنى ، خورشيد و زين مغفرى
بر عروس دولتش ، مشاطهء بخت بلند * هر دم از فتح و ظفر ، بندد دگرگون زيورى
دايهء گردون پير آمد شد بسيار كرد * داد تا دوشيزهء دولت ، به چون او شوهرى
افسرش بر فرق فرّ ايزدى بس گه مباش * بر سرازدانگى زروده دانه دارش افسرى
از خم انعام و ميناى نوالش بهره داشت * هر سفالين كاسهاى ديديم و زرّين ساغرى
اين كه نامش چرخ ازرق كردهاند از مطبخش * تيرهگون دوديست بالا رفته يا خاكسترى
تا زند بر ديدهء اعداى او هر صبح مهر * چون برون آيد بهر انگشت گيرد نشترى
از كمالاتش كه نتوان حصر جستم شمهاى * از اديب عقل طومارى گشود و دفترى
خود به تنها بشكند هر لشكرى را گرچه هست * همرهش ز اقبال و بخت و فتح و نصرت لشكرى
امن را تا پاسبان عدل او بيدار كرد * ظلم جويد بادبانى ، فتنه جويد بسترى
*
شهر قم كز تندى باد حوادث ديده بود * آنچه بيند مشت خاكى از عبور صرصرى
در همه اين شهر ديدم بارها پيدا نبود * كهنه ديوارى كه به روى مرغى افشاند پرى