به جهت ابو الحسن علىّ بن محمّد اليزدادى رحمه اللّه از پدر خويش از شيوخ متقدّم كه در حدّ لمراسك شهر خواستان بن زردستان نام مردى بود بسيار مال و چهارپاى و تجمّل و با كبر سن و تجربت و خرد ، فرزندان و بنو اعمام شايسته داشت همه در طاعت و متابعت او كمر بر ميان جان بسته ، و بر آن ديوار كه نوشروان عادل كرده بود ، و ذكر آن برود ، خلفا عن سلف معمار ، چون اصفهبد فرّخان بزرگ سارى بساخت و خندق فرمود و رستاقها پديد آورد از جملهء نواحى خلايق روى به حضرت نهادند و بر اصفهبد ثناها گفته و بر تصويب رأى او بر تجديد « 1 » آن عمارت فرموده جز اين شهر خواستان ، تا بر رأى ملك عرض داشتند كه شهر خواستان از وفود و حشر تخلّف نمود و موافقت روا نداشت ، بر خاطر اصفهبد اثر غبار غيرت ظاهر شد و فرمود كه دو سوار بفرستند و او را حاضر آورند . چون سواران به دو رسيدند مهمانى و جشن ساخته بود و مهتران حوالى بخانهء او نشسته ، فرزندان را گفت تا ايشان را فرود آورند و آنچه عزيز داشت و شرط مراقبت حرمت پادشاه باشد بجاى آرند ، و او پنهان در سراى رفت و فرمود تا متاع طبرستان از جامههاى پشمين و ابريشمين و قزين و كتّانى و پنبهء و انواع نانهاى پاكيزه و حلواهاى گوناگون و ريصارهاى « 2 » حلو و حامض و بنات ضرع و بنات الماء و گوشتهاى صيد قديد و مرغان خانگى و هوايى و ميوههاى تر و خشك و شرابهاى الوان مختلف و رياحين كه جز بطبرستان نباشد گرد آوردند و در جوالها نهادند و هم در شب بر نشست كه روز بود بسارى رسيد . قضا را در آن روز سماط بزرگ ببساط باز كشيده بودند و اصفهبد بر تختى بلند شده و خطبه بر رسم ملوك ميكرد و در اثناء و خلال سخن گفت : اى اهل طبرستان بدانيد كه شما جماعتى بوديد در گوگاه دنيا افتاده نه ذكرى از شما و نه رغبتى مردم اقاليم را بدين ولايت ، اوطان شما در ميان بيشهها ، با وحوش و سباع آرام يافته و از رسوم مردم و خفض عيش و لين ملابس و مركب از اسبان تازى و استعمال طيوب بىخبر ، من شما را بآسايش و مكارم اخلاق داشتم و شهرها ساخته تا محطّ رحال اكابر و تجّار گردد و از جايهاى دور نفايس و رغايب پيش شما آورند و از جملهء مذكوران و معارف دنيا گرديد و شهرهاى شما در عداد آيد ،
هامش
( 1 ) - ج و ساير نسخ : تحويل
( 2 ) - ريصار معرب ريچال است بمعنى مربى و ترشى