تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ طبرستان ( فارسى ) — صفحة 71

مساهمون:

ص٧١
فرستد كه آوردند چه آب و هواى بلخ مرا سازگار نيست ، باز نمودند كه اين موضع را كه او فرمود آب هرهز نميتوانند برد ، دختر گفت پس پاى دشت ، تا امروز بپاى دشت نام او بماند و آثار آن بنياد تا بعهد ما باقى بود و پديدست و آن جايگاه را كه دختر اختيار كرده بود شارستانه مرز ميگويند اين ساعت ، بعد از آن از آنجا فرمود تا با اين موضع كه اين ساعت شهرست نقل كنند ، مهندسان بيامدند و بنياد شهر بدين موضع كه اسبانه سراى ميگويند فرونهادند و اوّل آن جايگاه را ماته گفتندى ، اين ساعت مسجد جامع است و چشمهء آب بود كه مستنبط او بكوه وند اوميد « 1 » بود ، در عهد يزدادى اندكى از آن آب ظاهر بود پس مقصوره ، آبى خوش و خنك و جارى چنان كه بچلابه سر چهارپايان را آب ازين جوى دادند و چون شهر را بنياد نهادند باروى حصار از خشت پخته كردند چنان كه سه سوار همبر برفتندى و خندقى ژرف گرداگرد شهر بزدند عمق سى و سه ارش بأرش مسّاحان و عرض يك تير پرتاب و قعر « 2 » يك بدست ، و چهار در برين حصار نهادند : باب جرجان ، باب گيلان ، باب الجبل ، باب البحر خواندندى و مساحت شهر چهارصد گرى « 3 » زمين بود ، سالها برين قرار بماند ، و قصر آمل كه زن فيروز بود اينجا كه اين ساعت كوچهء گازران ميگويند پس رستهء بزّازان بود و دخمه نيز همانجا ، بعهد ملك سعيد اردشير خاك شويان دو نيزه بالاى آن زمين فرورفته بودند و عمارت بسيار ظاهر شده و دخمه و گور باديد آمده . فى الجمله عمارت شهر در مدّت حيات فيروز برين قرار بماند ، چون او درگذشت و پسرش خسرو بنشست در تحصين و عمارت مبالغت نمود و بيرون از خندق قصرها ساخت و دار الملك خود كرد تا از اطراف مردم رغبت وطن به دو كردند و اكابر و ملوك براى جوار پادشاه باغ و سراى و بازار و مستغلّ بنياد نهادند حصارى ديگر از گل بفرمود كردن و گرداگرد اين عمارات نو كشيد ما بين السّورين را ربض گفتندى و هرچه بيرون سور گل بود زهق « 4 » ، و در قباله‌هاى كهن اين ذكر بسيار
هامش
( 1 ) - ج و نسخ جديده : وندااميد ( 2 ) - در جميع نسخ ، همچنين است و معلوم نشد كه غرض مؤلّف از قعر بعد از ذكر عمق چيست ، ( 3 ) - الف : گزى ، ب : گز ، ج : جريب ، صحيح گرى است بمعنى جريب و ظاهرا جريب معرب‌گرى است و هزار جريب را كه نام يكى از نواحى معروف مازندران است مؤلّف در همين كتاب مكرّر بلفظ هزار گرى ياد كرده . ( 4 ) - كذا در ب . در الف : دهق و در ج : رمق ، ظاهرا ضبط متن به صحت نزديكتر باشد و زهق در عربى بمعنى سرزمينى است مطمئن و بىخوف و خطر