تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ طبرستان ( فارسى ) — صفحة 68

مساهمون:

ص٦٨
ولايت مال بىنهايت صرف ميكرد تا يك سال و اند برآمد اثر ابرى از آسمان اميد پيدا نشد ، از حيلت فروماند ، روزى گفت :
العزّ في استعلاء سرج طمرّة * لا في اتّكاء المتن « 1 » فوق و ساد
بفرمود تا رخت و بنه آنجا گذارند و تنى چند يك تنه با او برنشينند ، روى بكنار دريا نهاد ، بهر جويى كه عبره ميكرد مراكب ياران آنجا مىماندند او با اسب خويش تنها بحدّ ديلم « 2 » رسيد و اسب در جوى راند ، پاى گير آمد ، اسب رها كرد و بمشقّتى بسيار شناه كنان بكنار جوى افتاد ، نه روى مراجعت بود نه جاى مقام ، در آن بيشه‌ها شد ، ميگرديد تا آبى يافت پاكيزه و روشن ، انديشه كرد كه لا بد از عمارت اين آب سايل شده باشد ، بر روى آب دويدن گرفت بسرچشمهء فتاد چنان كه ذكر در ابتدا رفت و دخترى ديد بر همان صفت ، با خود گفت اگر جنّيه باشد بكشم اگر آدميست مطلوب منست ، شمشير بركشيد و بر سر چشمه شد ، دختر برو نظر افگند ، مردى خوب ديد نيام شمشير بزر در « 3 » گرفته ، گفت اى جوان تو چه كسى و ترا چه نامست و اينجا چه ميكنى كه مثل تو بدين جايگاه عجب است ، مهر فيروز گفت من آدمىام تو مرا از حال خود و نژاد معلوم كن ، گفت من نيز آدمىام و مسكن من همين جاست و مرا دو پدر است يعنى پدر و برادر او « 4 » و مادر دارم و برادران بسيار ، مهر فيروز گفت اگر بر تو گران نيايد مرا بكران مقام شما توانى برد ، دختر بسبكى از آب بيرون آمد و او را تا بسر سراى خويش ببرد و درون رفت ، مهر فيروز ساحتى با راحت ديد « 5 » گفت ، شعر :
اليوم يوم سلوّ كلّ فؤاد * اليوم برد حرارة الأكباد
مادر از دختر سبب آمدن پرسيد ، حال مهر فيروز شرح داد ، فرمود كه بيرون شود و او را درون آورد ، دختر برآن جمله كرد ، چون مادر او را بديد ترحيب و بشاشتى نمود و كهتر پسر را پيش شوهر و برادران فرستاد تا باز خواند ، چون برسيدند بر
هامش
( 1 ) - فى الاصل : المر ، ساير نسخ اين بيت را ندارند ( 2 ) - ساير نسخ : اهلم ( 3 ) - الف : در زره ( 4 ) - ساير نسخ : برادر پدر ( 5 ) - ساير نسخ از اينجا تا آخر بيت عربى را ندارند و بجاى اين فقره افزوده‌اند : ساعتى قرار گرفت .
تاريخ طبرستان ( فارسى ) — صفحة 68 | عباس إقبال آشتياني / اقبال آشتيانى / محمد بن حسن بن اسفنديار كاتب