ليس المرء من ترفعه هيئته بماله و جماله و انّما ذلك حظّ النساء لكنّ المرء من ترفعه صغرياه و كبرياه لسانه و قلبه و همّته و نفسه ، معنى آنست كه رفعت و بزرگى مرد بمال و جمال نبود كه آن زن باشد كه بپيرايه و لباس بزرگ نمايد كه بهرهء ايشان اينست از دنيا ليكن بزرگوارى و حشمت مردان در دو كوچك و دو بزرگست يعنى زبان و دل و همّتى و نفسى و حسبى و اصلى ، شعر :
فكم من سيوف جفنهنّ ممزّق * و كم من ثياب تحتهنّ تيوس
معنى اين بيت آنست كه بسيار شمشير هندى گوهردار برّان باشد كه در مقابل زر ارزد « 1 » و نام او بدريدگى نيام فرونيفتد و نقصانى در وقت استعمال و بها ازو نكنند و بسيار كلاه و قبا « 2 » و دستار و جبّه باشد كه در مغز و ميان آن نفسى بود كه از بزى بخرد و دانش و بينش و توانش بوقت تجربت كمتر آيد ، اعتبار شرف نفس انسانى بمال نيست كه ، بيت :
مال اگر مايل خران نشدى * حلقهء فرج استران نشدى « 3 »
چرا بايد كه خردمند براى اكتساب اموال ارتكاب اهوال روا دارد و بگذارد كه شيطان طبيعت با سلطان شريعت خديعت كند و قدر معرفت خود به قدر و معرفت فرومايه ببرد
ملوك الورى لا اقبل التبر و الكبرا * و لا احضر القدر اللّتى « 4 » تذهب القدرا
فلا تخدعوا بالبيض و الصّفر قانعا * يرى بيضكم بيضا و صفركم صفرا
چنين شنيدم كه از ابدال متأخّران كسى چون حاتم اصمّ نبود و از اقطار عالم اصحاب خرق و عارفان حق بطلب علم من لدنّى و حكمت پيش او آمدندى و هيچ سؤال نكردندى تا خداى تعالى او را قوّت جواب آن ندادى و موفّق نگردانيدى . سالى از سالها عزم آن كرد بموضعى رود كه آن را رباط ميخوانند از عجوز كه منكوحهء او بود پرسيد چند نفقه دارى ، برفور گفت تا تمامت عمر ، شيخ گفت دانستن تمامت عمر به من چه تعلّق
هامش
( 1 ) - الف : ده مقابل زره .
( 2 ) - ب : قباه
( 3 ) - از حديقهء سنائى
( 4 ) - در اصل : الّذى