تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ طبرستان ( فارسى ) — صفحة قسم دوم 147

مساهمون:

صقسم دوم ١٤٧
هرگز رستم ز نيزه بازى رنجد ؟ * يا رعد ز بانگ طبل غازى رنجد ؟ شاهى كه هزارسف كهن بندهء اوست * هرگز ز درازگوش رازى رنجد ؟ « 1 » ]
و مادر هزارسف پيش والدهء اردشير آمده بود بموضع ليات ، او را چون اين حركت در راه آمد بآمل با خانهء كمال محمّد كه وزير بود فرستادند و موقوف كرده ، در آخر اين سال خبر رسيد كه ملك طغانشاه بن مؤيّد بنيشابور با جوار حقّ شد و در عالم هركجا جوانمردى و آزادهء بود بمرگ آن پادشاه جوان بماتم نشستند و يكى از حريفان او ميگويد ، رباعيّه
تا بيخ نهال ملك را زد ديوه « 2 » * از شاخ وفا برون نيامد ميوه مردان هنرنماى در هر شيوه * در خانه بمانده چون زنان بيوه
و تاج آبى ميگويد در حقّ او ، رباعيه :
نه باغ و نه بوستان گزينم بىتو * نه با مى و دوستان نشينم بىتو نوك مژه خار باد در ديدهء من * گر هيچ گل جهان بچينم بىتو
و او را پسرى بماند كودك از تركان خاتون سنجر شاه نام و منگلى تكز گفتند بندهء از آن طغانشاه باتابكى پسر ميان بست و بظلم و جور « * » با رعايا و اكابر و اعيان طريقى نامحمود پيش گرفت ، و سلطان سعيد پادشاهى بغايت عادل و منصف و عاقل بود ، مردم خراسان هواى خدمت او كردند و بخوارزم شده او را بنيشابور آوردند و محاصره داده ، از شاه اردشير مدد خواست ، از معارف مازندران قطب الدّين برسق و امير آخور روس و اصفهبد كيخسرو اشرب و اصفهبد عزّ الدّين اردشير بن اردشير بابائيان بيرون تميشه به خدمت او فرستاد تا روزى ايشان را بپايان حصار بردند شير سوار ليمسكى گفتند از امراى سدن رستاق مردى بود چپ و راست تير انداختى و دعوىانداز بود بهر تير كه از كمان برون شدى مردى را از بارو درآوردى و سلطان نظّاره بود ، بفرمود تا اند ترك بشدند و بر دست شير سوار ليمسكى بوسه نهادند و آن سال خود مستخلص نشد و قاضيى كوفى از جملهء علماى جهان مستثنى و قاضى و رئيس و مقتداى اصحاب بود ، از منگلى تكز
هامش
( 1 ) - قسمت بين دو قلّاب از الف ساقط است و از اينجا تا آخر رباعيّهء دوّم در ساير نسخ نيست . ( 2 ) - ديوه يعنى كرم . ( * ) - از اينجا تا آخر سطر آخر ص 148 از ساير نسخ به غير از الف و ب افتاده .