تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ طبرستان ( فارسى ) — صفحة قسم دوم 145

مساهمون:

صقسم دوم ١٤٥
تغيير ديرينه بود ميشنيد و مصيبت سلطان عالم در پيش بود فرمود كه مثال نويسند تا بهاء الدّين شهردار از لارجان به خدمت آيد جريده ، شهردار چون بتركار رسيد پيش خويشاوندان نبشت كه مرا چرا خواندند ، اين جماعت آگاه نبودند از خواندن او ، پيش او فرستادند كه ما را از اين حال خبر نيست خطا كردى امّا چون اينجا رسيدى چه شايد كرد ، شهردار به خدمت آمد و بر اين روزى چند بگذشت ، شاه بفرمود تا پادشاه ارجاسف و امير تاج الدّين تورانشاه بهاء الدّين شهردار و اصفهبد تاج الدّين شهريار و برادر او اصفهبد رستم را ببارگاه حاضر كنند و آنچه از پسران خورشيد نقل كردند در روى ايشان فرمود گفت و بهاء الدّين شهردار رستم و شهريار را بند فرمود نهاد و اصفهبد كيخسرو اشرب را بفرستاد تا بممطير پوره كله را كه برادر ايشان بود بند نهاد ، بياورد و كوچ كرد بالاى شد ، چون كيخسرو اشرب برسيد هريك را با قلعه فرستاد ، شهريار تاج الدّين را با يلال و رستم را بكيسليان و بوره كله را بورن ، و اصفهبد شهريار و رستم را گردن بفرمود زد و بوره‌كله را بعد سالى چند خلاص داد و مدّت شانزده سال شهردار را بقلعهء كوزا محبوس داشت ، چون سلطان سعيد فرمان يافت او را بياورد و ولايت لفور بكلّى با او داد و بسيارى نعمت در حقّ او بكرد ، بعد يك سال در ملك و پادشاهى وفات يافت و اين ساعت فرزند او و فرزندزاده بر جاىاند ، و در اين سال تاج الدّين تورانشاه بن زردستان از دنيا رحلت كرد و ارجاسف را اجازت داد كه باسكندره شود و ساز خويش كند تا بگيلان لشكر كشد هم بمقام سكندره فرمان حقّ يافت و شاه اردشير سپاه دارى بعم‌ّزادهء او هزبر الدّين خورشيد داد بولايت آمل و نيابت رويان زمين با او سپرد ، در اين سال طغانشاه بن مؤيّد را با ملاحده خلاف افتاد و سبب آن بود كه بايست خراسان بدست گيرند و او را غافل يافته بودند و مشغول بملاهى و مناهى و عشرت و عيش ، چون كارد زنان پديد كردند كه طغانشاه را و شرف الملك سرخسى و قوام كهين و قوام مهين و عمر ديوانه را بكشند آن جماعت بنيشابور آمدند و مدّتى در اين تدبير بودند تا عاقبت روزى يكى از ايشان قوام مهين را ببازار دريافت كاردى بر او زد ، سرهنگان ملحد را بگرفتند و قوام على را زخم رسيد امّا زنده ماند و معلوم كردند كه چندكس بودند و بعضى را سياست فرمودند و بعضى ناپديد شدند ، و طغانشاه لشكر كشيد و بترشيز وتون و قاين شد و دمار از اهل آن ديار برآورد و از سرهاى ملاحده مناره‌ها ساخت و از جمله ارمغانى