تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ طبرستان ( فارسى ) — صفحة قسم دوم 124

مساهمون:

صقسم دوم ١٢٤
سر اسب تازى مادام بسپنج « 1 » و طويلهء او بسته بودى كه از برقه و موصل و بغداد هرسال هزار و اند رزمه ابريشم فرستاده بياوردى بخلاف اكدش و رهوار كه خانه‌زاد او بودند ، از حدّ استراباد تا حدّ ديلمان دشت و كوه بهر عملگاه يك طويله بسته بود و دوازده هزار اسب به كار خلاف كرّهء آن ، و دويست و هشتادهزار گوسفند از دنبل و زل « 2 » خاصّ او در دست چوپانان بود كه وظيفهء لقمهء خاصّ از نتاج آن گوسفندان بودى ، و هميشه هزار غلام امرد از ترك و يكدش در خيل خانهء او بود در سپنج و سراى ، و مردى متديّن و پارسا گزيدى و بهر چهار ماه را بر سر ايشان پديد كرده بود با دويست نفر شاگرد غلام تا غمخوارگى مصالح ايشان كنند و چهار فرّاش بودند هميشه در خيل خانه كه پيش استاد سراى حوالت رسمى ايشان گرفتى ، و هفتصد و پنجاه سر استران او بودند كه روز كوچ رخت و بنهء او كشيدندى و بيست و پنج سر طبل و كوس و دوازده علم و يك جفت نشان همه زرد علامت و باز زرّين بر سر و يك‌هزار سر اشتر بزمستان بوروزآباد بديه نامنه گرديدندى بكنام و بتابستان بخروت و اند مرد دامغانى ساربانان بودند و به چندين مواضع كه ياد رفت او را قلعه‌هاى معمور بود با خاصّگان و كوتوال و مشرف و قلعه‌ها و چهارپايان كه ذخيرهء قلعه بردندى و هفت‌هزار مرد خاصّه و خاصّهء در را نام بر جريدهء عارض بود ، و مفصّل اينست :

حرف ، بيرون تميشه :

چناشك ، تلومن ، قلّه او ، تيره او ، تيره‌سنگ ، جهينه ، بالمن ، گچين ، ملك - بند شاه كوه ، روهن سدن رستاق ، وجا ، خرّمه‌دز شلارود ، نديش بسطام ، داسجان بسطام ، مهره‌بن .

حرف ، درون تميشه ، كوه و دشت :

انبامه ، شاه دز جورود ، ايلال جورود ، كوزا ، قلعهء منازل شله‌رود پريم ، سواته كوه ، پيروز كوه ، استوناوند ، بجت ، جكودره « 3 » ، كوتركار ، اسفالاى لارجان ، لزجر اسفيددز ، كنده كوه به چهار فرسنگى سارى ، فلول ، لوندرشنگله ديه ، كهرودلارجان ، خرّمه‌دز ، دارا ، گندم كوه سمنان ، ورن شوزيلداشت ، آب درهء كوسان ، رزان بهبله رود ،
هامش
( 1 ) - سپنج يعنى منزل راهگذرى و كاروانسراى ( 2 ) - دنبل يعنى گوسفند دنبه‌دار در مقابل زل ( 3 ) - ب : حلودره .