تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ طبرستان ( فارسى ) — صفحة قسم دوم 127

مساهمون:

صقسم دوم ١٢٧
برپاى كرد و بعد از استخارت بيمن مشاورت در غوامض مهمّات و مصالح ملك شروع فرمود و جهاندارى بىاستبداد و عناد و فجور و فساد پيش گرفت و بأطراف ممالك امثله روان كرد كه منجل « 1 » فضل و زنجير عدل بدرگاه ما بسته و آويخته است هركه سموم‌زدهء ظلم و ستم ديدهء روزگار است بارگاه ما پناه حال تباه اوست ، و منهيان و اصحاب اخبار برگماشت تا اندك و بسيار هرچه در ممالك او رود بمسامع شريفهء او رسانند و چهار امير العدل پديد فرمود : نجم الدّين قاضى ، جمال الدّين حاجى اشتان « 2 » ، ناصر علوى سنگه پشته ، و برادر او ، تا قصّه‌هاى مسلمانان ستانند ، آنچه ضرورات باشد برفور بىتعويق عرض دارند و هرشب آدينه قصّه‌ها را مطالعه فرمودى و هريك را پديد كرده « 3 » ، و بمبارز الدّين ارجاسف مثال نبشت بخراسان كه چنين واقعهء حادث شد و اگر چه بسوگ پدر ما جامه بزاج و مازو برنگ كرده‌ايم امّا جهان گنده پير نوعروس‌وار بگلغونهء عدل ما آراسته و خود را نگار بسته است و آفتاب شاهى از كسوف حتوف بشرف رسيده ، چون بر اثناء و ادراج مثال واقف شود بايد كه بازگردد و تا درون تميشه نرسد افشاء سرّ و اعلام اين حال بر حشم و حول روا ندارد و چون بدربند درون آمد اظهار كند و جامهء عزا پوشيده ببارگاه ما رسد و السّلام ، بحدّ طوس چون مثال با سپاه‌دار ارجاسف رسيد بازگرديد و اشارت و فرمان شاه را امتثال نمود و او با جملهء امرا و حشم تقبيل بساط و مثول خدمت يافتند و بعد چهل روز كه اصفهبد با جامهء سوگ بود چون ارجاسف رسيد تاج و سرير ببارگاه بردند و اصفهبد بطالع سعد و اختر همايون ملابس و معانق ملك طبرستان شد و احكام او نفاذ يافت و جبّاران اطراف حلقه در گوش و طوق در گردن و كمر بر ميان بميدان او صف زدند و از گنج و قلاع مال و متاع فرمود آورد و براى امير و مأمور وسايس و مسوس و سيّد و مسوّد و رئيس و مرؤس تشريف تغيير لباس كرامت فرمود تا هيچ طايفه از خدم و حواشى و حشم نماند كه او نه جامه گردانيد و در حقّ امرا و اكابر مزيد اقطاعات ارزانى داشت و از درويشان با بالاى مهروان آمد و از آنجا با تنير و روز ديگر برودبار اترابن خيمه و سراپرده زدند و با فردا بروضهء پدر شد و تربت ببوسيد و خيرات و صدقات بمستحقّان
هامش
( 1 ) - كذا در ب ، در الف : منحل [ ؟ ] ( 2 ) - ب : لشتان ( 3 ) - ب : حكم كردى