در تابستان حصيرهاى بغدادى پيروزهاى اكسون « 1 » سياه فرش اين صفّهها و تابخانهها ساختندى و بهر صفّه بادبيزن كتّان گلاب بر او افشانده بسته بود و فرّاشان موكّل بر آن خدمت ، و چنان ساخته و ترتيب كرده بودند كه در ايّام باحور « 2 » آنجا بىلحاف نشايستى خفت ، و بر يك جانب ديگر آن قصر باغى كه رشك سغد سمرقند و غوطهء دمشق بود و رياحين و اشجار و ثمار او نمونهء ارم كرده ، و در ميان آن باغ بر سرزمين چهار صفّه و تابخانه سه دله « 3 » بام بر بام ساخته كه بىنظير چون خورنق و سدير بود و بر او صفت صورت كين افراسياب از اوّل تا آخر بطلى نقش كرده ، و حوض آب در ميان و جمله طيور از طاوس و تذرو و كبوتر و بلبل و قمرى و فاخته و طوطى [ و كارد كباب و طبق « 4 » ] و تيهو و هرچه انديشه برسد در آن باغ ، و انبارى از غلّه علف ايشان را معدّ و مردى براى خدمت ايشان نصب كرده ، و در مقابل سراى از آن جانب ميدان چهارصد گرى زمين باغى ديگر ساخته از انواع درختان ميوه در او نشانده و نيشكر و خويد و بنفشه و شنبليد و گل و نسترن در يك جانب او كشته و از جانبى ديگر حمى الوحش گردانيده از گوزن و آهو و خرگوش و گور و زرافه و شترمرغ در او كرده و طعمهء ايشان مرتّب ميدارد و در ميان اين باغ درياهكى كرده از هرجانب تير پرتاب و از ميان آن عمارتى ريخته ساخته مقدار ده نيزه بالا و آب گرداگرد او برآمده و انواع ماهى و مرغان آبى را در آنجا وطن و آرام داده و پلى ساخته كه هروقت شاه را خلوت آرزو بودى بدان باغ در آنجا شدى و پول بزنجير بركشيدندى ، آن را كه فرمان او بودى پول نهادندى و درون راه داده و ديگر باره پول بركشيده ، و بر سر آن عمارت صفّه و تابخانه و مبرزى ساخته و زبر آن فرّاشخانه و شرابخانه ، و بناحيت پريم بقصبه همچنين قصر و درياهك و باغ و بجلوسك و درويشان همچنين و بمقام دولتآباد خدم و حواشى او چندان خانهها و عمارت ساخته كه از پول محمّد سپندى تا بپارسى خندق بالاى علياباد خانه و سراى بهمديگر متّصل بود و دوازده در گرماوهها بود كه هركس به جهت خويش بنياد نهاده بودند و عمارت كرده و هنوز تمام نبود زحمت مردم را ، و پانصد
هامش
( 1 ) - كذا در الف و ب [ ؟ ]
( 2 ) - تصحيح قياسى ، در اصل باجوز ، الباحور شدّة الحرّ فى تموز .
( 3 ) - براى توضيح معنى اين كلمه رجوع شود بحواشى آخر كتاب
( 4 ) - جملهء بين قلّاب فقط در الف هست