تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ طبرستان ( فارسى ) — صفحة قسم دوم 118

مساهمون:

صقسم دوم ١١٨
آويخت ، چون او بخفت بامداد مردم از سراى پراگنده شدند و بخانه‌ها بآسايش رفتندى ، سيصد غلام جمله سلاح بستند و بعضى ببارگاه شده منتظر ايستاده و بعضى بسراى آمدند ، او بر تخت خفته بود و دو غلام بنوبت ايستاده ، او را بشمشير و خشت و زوبين پاره‌پاره كردند چنان كه هيچ عضوى از اعضاى او بيك پاره نبود و بيرون آمدند و بدر سراى شده و گفته اصفهبد ميگويد كسى را درون نگذاريد و از آنجا ببارگاه رفته و اسبان برنشستند و روى به راه لند نهاده ، شاه اردشير از اين حال آگاه شد بر نشست كه بدنبال ايشان برود با سوارى پنجاه ، مردم گفتند ايشان سيصد مرد خونىاند و تو پادشاه ، نشايد ترا بدنبال ايشان شد ، او باز پس آمد امّا بمدّت از رى و ابخاز و خوارزم و خراسان همه را بدست او بازدادند و پيش او فرستاده هريك را و دو را و ده را كه آوردند به شهر سارى بتيرباران ميفرمود كرد ، هيچ از آن همه درون يك سال ناكشته نماندند . و او را پنج فرزند بود چهار پسر و يكى دختر ، يزدگرد و على پيش از او وفات يافتند ، دو پسر بماند حسام الدّوله اردشير و يكى فخر الملوك رستم و فرزندى ديگر صالحه كه در عمر عالم بصيانت نفس و خداىپرستى و دين‌دارى و زهد و تقوى و ورع مثل او پادشاه‌زاده نبود و نشان ندادند و چون بعهد ايشان رسيم و عجايبى كه از نوايب روزگار ديدند بشرح ان شاء اللّه گفته آيد ، چون اصفهبد شهيد علاء الدّوله درگذشت ناصر الدّين روزبهان ميگويد در حقّ او :
اى آمدن و گذشتنت چون سيلاب * چون آتش سوختى جهانى بشتات چون باد نه آسايش بوديت نه خواب * در خاك نهان شدى كنون چون سيماب

پادشاهي حسام الدّوله اردشير بن الحسن نوّر اللّه مرقده سي و چهار سال و هشت ماه بود « 1 »

در اوّل مجلّد كتاب بىاطناب در القاب او شروع رفت اعادت و تكرار عادت نيست « 2 » ، به بالاى او نه در زمين شاه بود و بديدار او نه بر فلك ماه ، صنوبر قامت ، آفتاب طلعت ، بهرام صولت ، مشترى سعادت ، زحل محلّ ، تير تدبير ، حسن از ملاحت او خيره و عقل
هامش
( 1 ) - از ابتداى اين عنوان تا عنوان : « ذكر حال استندار هزار اسف با شاه اردشير » از جميع نسخ به غير از الف و ب به قدر نه ورق بزرگ افتاده است ( 2 ) - قسم اوّل ص 114 - 121 .
تاريخ طبرستان ( فارسى ) — صفحة قسم دوم 118 | عباس إقبال آشتياني / اقبال آشتيانى / محمد بن حسن بن اسفنديار كاتب