تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ طبرستان ( فارسى ) — صفحة قسم دوم 116

مساهمون:

صقسم دوم ١١٦
چون مؤيّد لشكر خراسان جمع كرد از دهستان و گرگان با لشكر خوارزم و سلطانشاه بتميشه آمد و مادر سلطانشاه بدهستان بگذاشت ، قلعهء بالمن امير فرامرز ليمسكى پدر امير دارا داشت ، مردى بود كه ببيست سالگى جملهء سر او سپيد بود كه تارهء موى سياه نماند ، از او بالمن باز گرفت و بشير را كوتوالى داد و بسدن رستاق قلعهء روهن به دو دادند و چون بتميشه رسيد جملهء حشم مازندران آنجا بودند مثل بهاء الدّين شهردار و مجد الدّين دارا و مبارز جبرئيل و امير على لهراسف و حسن كيا لهراسف و اصفهبد على جوم عم‌ّزادهء او و اصفهبد على بورنام و اصفهبد نصير الدّوله دارا بن بهمن و حسن كيا مادر خواهر پسر ، چهل روز سلطانشاه و مؤيّد محاصرهء تميشه دادند و پادشاه مبارز الدّين ارجاسف را كه لشكركش بود با چهارصد مرد اختيار بكرد تا بمدد حشم تميشه شود ، به راه لاكش بيامدند چون به بالاى تميشه بموضعى كه اينامه گويند رسيدند مؤيّد تميشه گرفته بود و چهار هزار مرد را كشته و جملهء معارف را گرفته و قتلى شنيع روا داشته و از آنجا كوچ كرد بأشرب آمد ، ارجاسف بالاى آن لشكرگاه كرده بود ، مؤيّد لشكر آنجا فرستاد ، ارجاسف از آنجا برخاست ، لشكرگاه رها كرد و بزيرتر آمد ، كمين كرد تا ايشان آنجا شدند و غارت كرده ، بوقت آنكه بازگرديدند يكى از آن تاختنى بازپس نرفتند جمله همانجا كشته آمدند و مؤيّد بسارى آمد و خراب كرد و آتش در او زد ، هيچ بنياد از مسجد و گورخانها نگذاشت و بهمهء سارى چندان عمارت نبود كه سايه افگند و ملك شهيد بكوشكه بن و آسياوو بود ، كوچ كرد كه با فريم شود ، چون بحدّ شارمام رسيد مؤيّد تاختنى فرستاد با برادر خويش قوشتم و تركان خوارزم ، كردى بسر راه ايستاده بود با گوسفندان ، لشكر بديد دانست كه اگر ناگاه باصفهبد رسند آواره كنند ، گوسفند رها كرد و پياده راه بتاخت ، چون باصفهبد رسيد بيش از اين نتوانست گفت كه لشكر ، و در حال نفس منقطع شد و جان بداد ، اصفهبد لشكر خود را گفت حدّ گريختن همين بود ، بعد از اين مردى را كار بايد فرمود و بجوق جوق لشكر فروداشت ، چون خصم برسيد لشكر اصفهبد همچون شير كه بچشته شود در يك ساعت همه را بر زمين زدند با سه چهار سوار قوشتم ، بسارى افتاد ، ديگر همه را بكشتند و مؤيّد بدانست كه اصفهبد بعد از اين بسر او آيد ، در حال پيش سلطانشاه شد و او را برنشاند و تا بتميشه نرسيد هيچ جاى