تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ طبرستان ( فارسى ) — صفحة قسم دوم 108

مساهمون:

صقسم دوم ١٠٨
زد كه نيمهء گردن ببريد و تا زنده بود بعهد شاه اردشير از اثر آن زخم هرساعت سر مىجنبانيدى و لقب او على كياى سره ناون بود بدين سبب ، تا جملهء غلامان سابق را بگرفتند و گيلى بود با اسفره پيش سابق شد و او از زخمهاى بسيار از پاى درآمده بود ، او را بگرفت و دست فروبست ، محاسنى دراز داشت رسن بر ريش او نهاده آورد تا بزارم ، اصفهبد از دور او را بديد از غايت گرم مزاجى كه در او بود بيامد ، او را مقرعه بزد و فرمود تا رسن از ريش برگيرند و جمله غلامان و خيل او را ميان فرمود زد ، و از آنجا با سارى شد و به جهت سابق جامهء خواب و خدمتكار پديد آورد و بفرمود تا جرّاح بمداوات او مشغول شود امّا فايده نكرد و به همان زخم فرمان يافت ، و آن گيل كه او را رسن بر ريش نهاده بود در همان ماه بمرد ، و اند هزار ملحد را سابق بشمشير آورده بود و بشجاعت او مرد در عراق و خراسان نبود ، از سارى بآمل شد ، كيكاوس استندار به خدمت او آمد به حكم آنكه پدر با ملك علاء الدّوله شرف الملوك و شكستن از او عظيم باكراه بود ، كيكاوس پنهان بطاعت و بندگى او عهد كرده بود و بهوى و موافقت او ميان بسته از اليش رو تا بكتش كه سياه رود گويند و از شاه غازى بضمان داشت به دو بازسپرد و بر سر رودبست كه نان كيابزرگ بود بانعام به دو ارزانى داشت ، و با حرب لارجان مرزبان به خدمت آمد ، چون استندار بازگشت او را تا بسارى آورد و شبى بگجمور با حرب جملهء معارف مازندران را بمهمان برد و اند هزار دينار بصلت ايشان را داد تا ملك علاء الدّوله چندان نعمت و شفقت در حقّ با حرب بفرمود كه هرگز لارجان داران بخواب نديده بودند و او را از آنجا بازگردانيد و او روى بتميشه نهاد و به جهت اصفهبد گرده بازو كه يزدگرد نام بود و وليعهد بود خواهر با حرب را كه از مادر او بود بخواست و آمل و نواحى با پسر سپرد و سراى امير شهريار كه پدر خواهر او را بود به جهت پسر از ايشان بازگرفت و خواهر با حرب را با آنجا آورد و گرده‌بازو را از آن زن دو دختر بود و قصّه دراز است كه آخر كار ايشان بكجا رسيد و به جهت پسر ميانين حسام - الدّوله شاه اردشير دختر كبود جامه را بخواست و با قصر دونكا آورد بدابويى تا آرم به دو داد ، آنجا سرايى كردند و با آنجا برده باسترآباد شد ، جماعتى از امراى بالمن و جهينه و لنگرود و خواسته رود كه در او عصيان كرده پيش كبود جامه شده بودند ، جمله