تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ طبرستان ( فارسى ) — صفحة قسم دوم 105

مساهمون:

صقسم دوم ١٠٥
پل چمنويه و به اول زر بخروارها ريخته بود و پارو در ميان زده تا بر عمارت صرف كنند تا به هيچ موضوع كه آن آب رود بجملهء طبرستان كوه و دشت و شهر و رستاق نگذاشت كه از خشت و آهك پل نكرد و بيشتر آنست كه امروز هنوز برجايست و بآمل كوزه گازر گفتند رسمى بود كه بعهد سلاطين متقدّم نهاده بودند برفرمود گرفت « 1 » و لعنت آنكه باز جاى نهد بر لت‌ها فرمود كند و بر در مقصورهء مسجد جامع در كشته هنوز نهاده ، امّا زنه زر و تركت ميگرفت و همچنين علاء الدوله شرف الملوك حسن و حسام الدّوله اردشير رحمة اللّه عليه بعهد خويش برگرفت و بر لت لعنت آنكه آن بدعت را بازنهد برفرمود نبشت و بر در مقصوره باززدند همانجا كه لت كوزه گازر زده بود .

ذكر وفات اصفهبد شاه غازى رحمه الله

چون سال اصفهبد شاه غازى به شصت رسيد جملهء لشكر را بسارى خواند و بميدان اترابن عرض داد ، از يك دست او سابق قزوينى استاده بود و از يك دست با حرب لارجان مرزبان ، فرمود كه چوگان بياورند ، گوى را بچوگان گرفت و گفت اى سال شصتم ندانم بيمارى را آمدى امّا مرگ را ، و يك سر گوى بزد و چوگان بينداخت ، گفت مرا روزگار اين نيست و اوّل ماه فروردين كه نوروز فارسيانست بود ، لشكر را دستورى داد تا بر سر نان شوند ، و او در اين ماه رنجور گشت و با ديه زينوان شد بيك فرسنگى سارى و بوصيّت هيچ نگفت و هفدهم ماه فروردين سنهء ثمان و خمسين با جوار حقّ شد و مازندران بنعمت و مال آگنده بگذاشت و از اوّل عمارت طبرستان تا امروز هرگز چنان معمور نبود كه بعهد او ، از او دو پسر بماند يكى شرف الملوك حسن بن رستم و يكى علاء الدّوله على و دختر سلجوقى بود و شاه اردشير باصفهبد نصير الدّوله دارا بن بهمن داده بود ، علاء الدّوله را شاه اردشير بفرمود كشت بناحيت ترجى ، در مرثيهء پدر ايشان گفته‌اند ، نظم :
ديو سپيد سر ز دماوند كن برون * كاندر زمانه رستم مازندران نماند اى پرده‌دار پرده فروهل كه بار نيست * بر تخت رستم بن على شهريار نيست
هامش
( 1 ) - از سطر 17 صفحهء 102 تا اينجا فقط در الف و ب هست و از نسخ ديگر افتاده
تاريخ طبرستان ( فارسى ) — صفحة قسم دوم 105 | عباس إقبال آشتياني / اقبال آشتيانى / محمد بن حسن بن اسفنديار كاتب