تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ طبرستان ( فارسى ) — صفحة 30

مساهمون:

ص٣٠
پدر بر پدر پادشاهى مراست * خور و خوشه و مرغ و ماهى مراست
اگر قدر بدر فرا آيد از هم بدرم و اگر قضا در فضاء علاء من نگرد ديده بدوزم پيرى نام كودكى بود از ابناء خدم ايشان ، با او انس گرفت ، در مؤاكله و مشاربه يار و همكار شدند ، تا هردو از كأس غرور مست طافح گشتند ، و يك طبع و يك سرشت برآمدند ، اين كودك را بىآنكه عقل غريزى و عزّت كرم داشت از يسيرى « 1 » خرد دبيرى خود به دو تفويض كرد ، و اين آن كودكست كه هنوز اهل فارس بشومى ازو مثل زنند و تغول شاه را دبيرى بود محنّك و محكّك و در خدمتش مجرّب و مقرّب ، با خرد و حصانت و ديانت و امانت ، خجسته صورت و ستوده سيرت ، محمود خلق ، مسعود خلق ، رستين نام ، چنان كه گفتند :
لقد طنّ في الدّنيا مناقبه الّتي * بأمثالها كتب الأنام تؤرّخ
اين پيرى با او در نقضت « 2 » مرتبه آمد و تمنّاى درجهء او در دل گرفت و پيش از آنكه بدان منزل خواست رسيد مركب استعجال در جولان آورد و قناة طعن و تعنّت با دوش نهاد و شمشير انتقام براى آن مقام از نيام بركشيد و وقع اين مرد پيش اكابر و رؤساء در كتاب و خطاب ميبرد ، و او نايب و خليفهء تغولشاه بود ، چون كار از حدّ درگذشت و از جوانى پيرى نياراميد و صبر « 3 » و آهستگى نداشت تا به دو رسد ، چنان كه گفتند :
ألكلب أحسن حالة * و هو النّهاية في الخساسه ممّن ينازع فى الرّءاسة * قبل إبّان الرّءاسه
رستين روزى پيش شهنشاه شد و خلوت خواست و در آن تاريخ سخنها را كه صريح در روى شهنشاه نتوانستندى گفت ، از خويشتن امثال و حكايات بدروغ فرونهادندى و عرض داشتندى تا او در آن ميانه سؤال و بحث كردى ، گفت بقاى ذات شهنشاه تا « 4 » مدّت آخر دوران مقرون باد : چنين شنيدم كه وقتى در بعضى از جزاير شهرى بود با خصب و امن و آن
هامش
( 1 ) - متن تصحيح قياسى ، در الف : بشرى ، ساير نسخ اين قسمت را ندارند . ( 2 ) - ب : تعصّب ، ( 3 ) - ب . تصبّر ( 4 ) - ب : گفتا شهنشاه را سعادت بخت تا