تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ طبرستان ( فارسى ) — صفحة قسم دوم 13

مساهمون:

صقسم دوم ١٣
پيغام دادند كه اگر در خلع و عزل پدر با ما موافقت نمايى همه از رغبتى صادق ترا كمر بنديم و مطيع باشيم و اگرنه بر ديگرى بيعت كنيم يا بجاى ديگر رويم ، امير منوچهر جز مدارات و مساهلت چاره نديد و انديشيد كه [ اگر با ايشان موافقت نكنم ] پردهء حشمت دريده شود و مادّهء فتنه و فساد متزايد گردد و خانهء قديم از دست برود ، و شمس المعالى چون اجتماع كار ايشان بر عناد و اتّفاق بر نوازع فساد بدانست با رحل و ثقل و خواصّ مماليك و بقاياى اسباب ببسطام تحويل كرد و منتظر خاتمهء كار و مآل حال بنشست و چون لشكر ازو خبر يافتند منوچهر را بر محاربت و ازعاج او از آن نواحى تكليف كردند و او از سر ضرورت با ايشان برفت و شرّى بشرّى دفع ميكرد ، چون بنزديك قابوس رسيدند قابوس پسر را پيش خواند و منوچهر چون به خدمت پدر رسيد زمين خدمت ببوسيد و پيش او بتواضعى هرچه تمامتر بايستاد و اشك از ديده روان كرد و با يكديگر از حدوث آن واقعهء منكر بثّ الشّكوى و نفثة المصدور آغاز كردند و از جانبين حقّ پدر فرزندى و صدق ضمير در محافظت جانب صواب در ميان نهادند ، و امير منوچهر پدر را گفت اگر اجازت دهى در مدافعت قوم سر دربازم ، شمس المعالى او را دلخوشى داد و روى ببوسيد و گفت غايت كار و نهايت حال من همين خواهد بود و وراثت ملك و خانه بر تو وقفست و اين كار را در حال حيات و بعد وفات متعيّن تويى و خانم ملك به دو سپرد و مقاليد خزاين به دو تسليم كرد و بر آن مقرّر شد كه شمس المعالى در قلعهء جناشك بنشيند و باوراد و عبادات مشغول گردد و كار ملك و حلّ و عقد بمنوچهر بازگذارد ، شمس المعالى بقلعهء جناشك تحويل كرد و منوچهر بجرجان آمد و بضبط امور مشغول شد و آن جمع از سابقهء زلّت خويش طمأنينت نمىيافتند و نفرت همه از عوادى مضرّت و غوايل معرّت قابوس نقصان نمىپذيرفت و بانواع حيلت و مكر بهر مدخل فرورفتند تا خاطر از كار او فارغ كردند و چنان كه تمنّاى ايشان بود بأمن و سكون رسيدند و بوفات و فوات روح او همداستان شدند و راضى نگشتند تا در مفرش فراش او رفتند و رداى ردى از غرّهء غرّاى او بازكشيدند و او را مرده بديدند و بمراد خويش رسيدند و از صواعق سيف و سنان او بياراميدند و او را در قبّهء كه به ظاهر جرجان بر راه خراسان ساخته بود دفن كردند .