تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ طبرستان ( فارسى ) — صفحة قسم دوم 12

مساهمون:

صقسم دوم ١٢
اعتضاد و استناد جست و تحف و مبارّ فراوان فرستاد تا عقدهء الفت و عصمت مستحكم گشت و اسباب موافقت و مصادقت بنظام پيوست و جرجان و طبرستان و بلاد ديلم تا ساحل دريا در حكم امر و نهى و حلّ و عقد او منتظم شد و شمس المعالى قابوس در ايّام خويش از ملوك اطراف و اكابر اقطار جهان بشرف نفس و مكارم اخلاق و وفور عقل و محاسن شيم و كمال فضل و جلال قدر مستثنى بود و بر منهاج حكمت و قضيّت دين مستقيم و از التفات بانواع معارف و ملاهى منزّه و مبرّا .

ذكر خاتمت حال شمس المعالى « 1 »

شمس المعالى با خصايص مناقب و نفاد بصيرت او در مصاير عواقب درشت خوى و سايس بود و از خشونت و سطوت و مرارت كأس بأس او هيچكس ايمن نبودى و ازين سبب خلقى بر دست او بفنا رسيدند و دلها ازو برميد و سينه‌ها بحقد و حسد او آغشته شد و نعيم كه حاجب او بود مردى سليم صدر و بىغائله بود و از جمله حشم و خدم او بسلامت جانب موصوف و معروف و استراباد و ضبط اموال و اعمال آن خطّه به دو سپرده بود ، و چون نسبت اختزالى به دو كردند بقتل او فرمان داد و او در اظهار برائت ساحت و نقاى جيب [ و راحت ] فرياد ميكرد و چندان زمان مهلت ميخواست كه از آن حوالت استكشاف افتد و بعد از تصحيح اقامت بيّنت آن سياست بامضا رساند مبذول نداشت و بسبب قتل او نفرت لشكر زياده شد و همه دل بر خلع ربقهء طاعت او نهادند و مجاهرت بكلمهء عصيان و استخلاص نفوس از معرّت خشونت جانب او قرار دادند و او درين ميانه از جرجان بيرون رفته بود و بسبب [ احتدام ] هواجر هوا بمعسكر جناشك تحويل كرده و از تدبير جماعت و انديشهء مفاسد ايشان بىخبر ، تا شبى پيرامن قصر او فراگرفتند و اسباب و مضارب و مراكب او غارت كردند و خواصّ حضرت او بمدافعت ايشان بازايستادند و او را از مضرّت عدوان آن جماعت نگاه داشتند و چون مقصد و مقصود قوم بر آن موجب كه نيّت كرده بودند ميسّر نشد بجرجان رفتند و بتغلّب و تطاول شهر با دست گرفتند و امير منوچهر را از طبرستان بخواندند و او بسبب امتعاض و تغيّظ از جهت حادثهء پدر و نفاذ مكيدت قوم مبادرت نمود تا تدارك آن حال بكند و چون بجرجان رسيد لشكرى آشفته ديد و كارى از دست رفته ، و طبقات لشكر به دو
هامش
( 1 ) - ترجمهء تاريخ يمينى صفحهء 369 ببعد