تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ طبرستان ( فارسى ) — صفحة 254

مساهمون:

ص٢٥٤
در غرّهء صفر به دو رسيد و ولايت او خراب كرد و غلّه بسوزانيد و درختها ببريد و سنگهاى آسيا بشكست و مدّتى بطالقان مقام كرد و گيل كيا گفتند از بزرگان ديلم قلعهء داشت بقهر ازو بستد ، و تا آخر ربيع الآخر بطبرستان ظلم و خارج نوّاب او بود ، بدان انجاميد كه ميان او و جستان سفرا تردّد گرفتند و قرار افتاد كه ودايع و رهاين محمّد زيد باز سپرد و محمّد زيد را نه مدد كند نه تسليم ، بدين عهد رافع از آنجا بقزوين رفت ، محمّد زيد با چالوس آمد و خواست حصن مستخلص كند ، اصفهبد رستم قارن و محمّد بن هرون آنجا بودند ، هيچ بدست نداشت كه از آمل ايشان را مدد آمدند ، او نوميد با سپاه گيلان رفت ، محمّد بن هرون از چالوس با ناتل نقل كرد و مردم ولايت ازيشان ستوه شده بودند و رافع از قزوين برى آمد ، درين تاريخ المعتضد باللّه خليفه بود رسول فرستاد پيش او كه به خدمت ما آيد ، رافع رسول را بگرفت و محبوس فرمود و بعد از آن خلاص داد و گسيل كرد ، خليفه ابو العبّاس احمد بن عبد العزيز بن ابى دلف العجلى را بولايت عراق نصب فرمود و بحرب رافع فرستاد ، او از طبرستان مدد خواست ، اصفهبد رستم بن قارن و ديگر امرا بمدد او شدند و بكنار جوى كلهوار با لشكر خليفه مصاف دادند روز آدينه هجدهم ذى القعده رافع را بشكستند و بسيار قتل كرده تا احمد بن عبد العزير منادى فرمود و از قتل باز داشت و جمله غنايم برداشتند ، رافع به راه ويمه با طبرستان افتاد .

مصلحت نمودن رافع با محمد زيد

چون رافع بمهروان رسيد خبر يافت كه معتضد عمرو بن اللّيث را پادشاهى نيشابور داد ، پيش محمّد بن زيد بگيلان رسول فرستاد و برو بيعت كرد و به خدمت او رغبت نمود به شرطى كه گرگان او را باشد ، محمّد بن زيد روز سه‌شنبه پنجم ربيع الآخر بآمل آمد و رافع با گرگان رفت هم در آن قرب خبر يافت كه احمد عجلى برى فرمان يافت و پسر او بجاى پدر بنشست ، رافع لشكر را روزى داد و برى شد با پسر احمد مصاف داد و او را بشكست ، هفتم جمادى الاولى لشكر را بسر پلها فرستاد ، بعد ماهى معتضد پسر خويش را با رى فرستاد و رافع ولايت را بازداشت و ابن اصبغ خليفهء پسر معتضد بود ، بساط عدل در ولايت مبسوط گردانيد و جور و بدع برداشت و رسوم ظلم باطل گردنيد ، و محمّد زيد بطبرستان آسوده مىبود و بكر بن عبد العزيز بن ابى دلف العجلى درين سال پيش او آمد