تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ طبرستان ( فارسى ) — صفحة 256

مساهمون:

ص٢٥٦
بكهستان او برد ، جمله مال و چهار پاى و ودايع او و متعلّقان بشكنجه حاصل كرد و ولايت او بابى نصر طبرى سپرد و عذاب و عقوبت مضاعف فرمود ، در ماه رمضان سنهء اثنين و ثمانين و ماتين فرمان يافت ببند ، و محمّد زيد لشكر رافع را در آن سال نفقه داد تا رافع شعار و علم سپيد گردانيد و بجملهء گرگان و دهستان و جاجرم به جهت او بيعت گرفت و از مال اصفهبد رستم محمّد را نصيب كرد ، محمّد زيد از آمل بسارى آمد و محمّد بن و هسودان و علىّ بن سرخاب با او بودند ، ميان ايشان خصومت افتاد ، محمّد و هسودان تنى چند را از آن على سرخاب بكشت ، او با كيلورجان شد و آواز افتاد كه خلع طاعت كرد ، علىّ بن سرخاب پيش محمّد زيد فرستاد كه من در بيعت و طاعتم امّا محمّد و هسودان خصم منست ، با او يك جاى نخواهم بود و آب سارى مرا بتابستان سازگار نيست ، و رافع نيز درين وقت نمود كه من بحرب عمرو بن اللّيث ميشوم ، از سواره ستوه‌ام كه بسيارند ، مرا پياده مددى فرمايد محمّد زيد راه گرگان پيش گرفت و آوازه داد كه بمدد مىآيم و آهسته ميرفت تا رافع كوچ كرد و بگذشت ، بنشابور مصادف افتاد ، عمرو او را بشكست و مردم ازو برگرديدند و بعمرو پيوسته ، او روى بخوارزم نهاد و اهل خوارزم بظلمى كه او بعهد سامانيان كرده بود برو كينه‌ور بودند ، بغوغا او را گرفتند و سر برداشته پيش عمرو بن اللّيث فرستاده و او پيش معتضد خليفه روانه كرد ، و بعد ازين وقايع جملهء طبرستان از گرگان تا آخر گيلان محمّد زيد را مسلّم شد . و در سنهء سبع « 1 » و ثمانين خبر رسيد كه اسمعيل بن احمد سامانى عمرو ليث را بگرفت و بكشت ، سيّد به كلى از همهء جوانب فارغ بود و آوازهء همّت و مروّت و علم و سخاوت و امانت و وفاى او بعالم منتشر گشت و از عرب و عجم و روم و هند ملوك و اكابر بر موافقت و مواخات او رغبت نمودند و عقل و ثبات و فضل و بركات او داستان شد تا عين الكمال راه يافت ، كذاك كسوف البدر عند تمامه .

سبب شهادت محمد زيد بحرب محمد بن هرون

اسمعيل بن احمد سامانى محمّد بن هرون را با لشكرى آراسته بطبرستان فرستاد
هامش
( 1 ) - در تمام نسخ : اثنين [ كذا ] .
تاريخ طبرستان ( فارسى ) — صفحة 256 | عباس إقبال آشتياني / اقبال آشتيانى / محمد بن حسن بن اسفنديار كاتب