تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ طبرستان ( فارسى ) — صفحة 241

مساهمون:

ص٢٤١
الذّكر لا إله الّا اللّه و اوّله حرف النّفي ، سيّد گفت : احسنت احسنت انت في هذا اشعر . و آورده‌اند كه سيّد درين وقت بآمل روزى برنشست و بمحلّات و اسواق طوف ميكرد « 1 » تا بمحلّهء رسيد كه بوقت مسوّده « 2 » بر حايطى نبشته بودند : القرآن كلام اللّه غير مخلوق و من قال مخلوق فهو كافر ، چشم او بر آن نقش افتاد ، عنان باز گرفت و تمام برخواند و ساعتى دير توقف كرد و برگذشت و او را عادت بود كه به راه گذشته باز مراجعت نكردى و معاودت نفرمودى ، هم بر يك ساعت گذشته با آن موضع رسيد و بدان حايط مىنگريد ، مردم محلّه آن نقش را سترده بودند و باطل گردانيده ، تبسّم فرمود گفت نجوا و اللّه من القتل ، يعنى بخداى كه از كشتن رستگى يافتند ، فى الجمله تمامت شعبان و رمضان و شوّال بآمل بماند و حسن بن محمّد عقيقى بسارى مىبود تا محمّد بن نوح بأصفهبد ملك الجبال قارن بن شهريار پيوست و مصمغان نيز با ايشان يار شد و آهنگ سارى كردند ، عقيقى از پيش برخاست با ترجى آمد ، حسن زيد جعفر ابن محمّد و ليث بن فنه را با هزار مرد بمدد او فرستاد ، از ترجى تاختن كردند و اوّل بمصمغان رسيده و او را هزيمت كرده و برادرش عبّاس را كشته و از همانجا روى بسارى نهاده ، محمّد نوح را تاخته ، منهزم از ايشان به چهار فرسنگى سارى ، جايگاهى بود كه كرده زمين گفتند ، فروآمده ، و در آن روز ليث بن فنه شير مرديها نمود و بمدد او فتح برآمد ، تا فردا شب حسن بن محمّد العقيقى شبيخون برد ، ناگاه بر ايشان زد و بسيارى را ازيشان بكشت و چهار پاى و مال بغنيمت بياورد و محمّد بن نوح باستراباد بسليمان عبد اللّه طاهر پيوست ، باتّفاق هردو با گرگان شدند و از سليمان بحكايت شنيدند كه گفت روزى با چهار نفر خيلتاش بگرگان ميگذشتم بمحلّهء كه سليماناباد ميگويند ، آوازى شنيدم :
كم تهزمون و كم تحفى خيولكم * هذا فعال دبير فى المدابير
چون باز نگريدم كسى را نديدم و ندانستم گوينده كيست ، و ديالم با حسن عقيقى بدنبال
هامش
( 1 - 2 ) - اين قسمت فقط در الف ديده مىشود
تاريخ طبرستان ( فارسى ) — صفحة 241 | عباس إقبال آشتياني / اقبال آشتيانى / محمد بن حسن بن اسفنديار كاتب