تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ طبرستان ( فارسى ) — صفحة 237

مساهمون:

ص٢٣٧
اصفهبد قارن بن شهريار با لشكر خويش پيش اصفهبد بادوسبان رفته بود تا حرب كند ، بادوسبان برادر خويش گردىزاد را نزديك حسن زيد فرستاد و مدد طلبيد ، محمّد بن رستم را با كلاريان و ويهان بن سهل را با ديلمان و خيان بن رستم را با حشم آمل بمدد او فرستاد ، اصفهبد قارن بگريخت و سيّد روز عيد با آمل رفت و بعد عيد اضحى بمامطير خراميد ، سيزده روز آنجا بماند ، سليمان بن عبد اللّه دو نفر رسول اختيار كرد و پيش خورشيد پادشاه ديلم نبشتهء نبشت بموافقت و آنكه از حسن زيد برگردد و هفت هزار دينار زر و بسيار جامه‌ها ، تا بر ديالم قسمت كند و از معونت سيّد باز دارد و كشتى راست فرمود بمهروان جوى سر ، و ازهر بن جناح و سعيد بن جبرئيل را در آن كشتى نشاندند و روانه كرده ، چون كشتى بحدّ اسفيد جوى رسيد بادى برآمد بيك ساعت با چالوس رود آورد ، عامل حسن زيد آگاه شد كشتى بگرفت و رسولان وزر و جامه‌ها و نبشته پيش سيّد فرستاد و آن جمله مال بر ديالم قسمت كرد ، و خورشيد ديلمان را ذليل گردانيد و مردم را معلوم افتاد كه كار سليمان برگشت ، حسن زيد از مامطير بچمنو رفت و ديالم را سوگند داد بر وفا و ثبات و استفراغ مجهود در طاعت و هوادارى ، و لشكر كشيد ، پيش سليمان شد ، سليمان از سارى بادوراب « 1 » نقل كرده بود و لشكرگاه ساخته ، مصمغان گفت ما بمكابره با او پاى نداريم در مقابل لشكر او فرو بايد آمد ، و علمهاى سپيد در درختان بست تا ايشان را صورت باشد لشكرگاه ما اينجاست و ما را از راه نبهره « 2 » پس پشت بطريق بونياباد درآمد پشت لشكرگاه ايشان فرو گرفت تا صورت كنند از پيش لشكر است و ما از پس ، سراسيمه شوند ، حسن زيد گفت صواب اينست و بر اين تدبير سليمان را بشكستند ، روى بسارى نهادند و ديالم در قفاى ايشان ببازارها ميدوانيدند و هركرا مىيافتند ميكشتند و با اهل سارى از غارت و تاراج چيزهايى كردند كه هرگز نديده بودند ، سليمان زن و فرزند و خويش و پيوند بگذاشت و بگريخت و از بزرگان لشكر او عناتور بختانشاه و ابو الأعزّ محمّد بن كثير و جسنف بن ماس و محمّد بن العيّاش « 3 » و محمّد بن الوليد و موسى الكاتب و محمّد بن اسمعيل و الفضل بن العبّاس الكاتب و علىّ بن منصور و محمّد بن عبد اللّه القاضى را بكشتند و آن دو رسول را كه بكشتى گرفته بودند سيّد بفرمود آويخت و اين فتح روز
هامش
( 1 ) - ج : دواب ( 2 ) - ساير نسخ به غير از ب و الف : نهر ( 3 ) - ساير نسخ : العياس