تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ طبرستان ( فارسى ) — صفحة 200

مساهمون:

ص٢٠٠
امير المؤمنين بهواى مرو مرا با اين جامهء سواده « 1 » هم طاقت نيست ، مرا بنشاند ، بمذاكره و اسانيد حديث مشغول شديم هرگونه مىگفتيم تا او گفت : حدّثنى هشيم بن بشير عن مجالد بن سعيد عن الشّعبى أنّ رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله قال : اذا تزوّج الرّجل المرأة لدينها و جمالها كان فيها سداد عن عوز ، فقلت يا امير المؤمنين صدق هشيم حدّثنى عوف الأعرابى عن الحسن مرسلا أنّ رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله قال اذا تزوّج الرّجل المرأة لدينها و جمالها كان فيها سداد من عوز ، مأمون تكيه زده بود باز نشست و مرا گفت ، يا نضر السّداد لحن ، گفتم آرى يا امير المؤمنين امّا لحن هشيم راست كه او لحّانه بود ، گفت ميان سداد و سداد فرق چيست ، گفتم : السّداد القصد فى الدّين و السّبيل السّداد البلغة و كلّ شئ سدّ به فهو سداد ، گفت عرب را هيچ بيتى درين هست گفتم اين است .
أضاعوني و أيّ فتى أضاعوا * ليوم كريهة و سداد ثغر
مأمون مدّتى سر فروافگنده ماند بعد از آن گفت : قبّح اللّه من لا أدب له ، و دوات خواست ، بر كاغذ توقيعى فرمود بخادم داد كه من ندانستم اين چيست ، و از هرنوع أبيات عرب و اسمار و احاديث از من پرسيد چون برخاستم خادم در دنبال من ايستاد و مرا پيش فضل سهل برد و توقيع به دو داد ، چون مطالعه كرد مرا گفت چه سبب امير المؤمنين ترا پنجاه هزار درم فرمود ، حديث هشيم با او گفتم كه لحّانه بود ، مرا گفت تو از خويشتن و خليل احمد فصيح‌تر كسى را ديدى ، گفتم آرى من و خليل نزديك ربيعهء اعرابى شديم و او بر سطح خويش نشسته بود ، ما را گفت : استووا ، ما ندانستيم چه ميگويد ، أعرابيى ديگر با او بود گفت ميدانيد چه ميفرمايد ، گفتيم نه ، گفت ميگويد : ارتفعوا ، خليل گفت از كلام اللّه است از آنجا كه ميگويد :
ثُمَّ اسْتَوى إِلَى السَّماءِ
« 2 » بعد از آن گفت ، هل لكم في خبز فطير
هامش
( 1 ) - كذا در الف ، معنى و ضبط اين كلمه معلوم نشد ، در ابن خلكان و منابع ديگر در نقل اين حكايت در معنى عربى اين كلمه « خلقان » آمده و در اين صورت بايد « فرسوده » صحيح باشد . ( 2 ) - قرآن سورهء 2 ( سورة البقره ) آيهء 27
تاريخ طبرستان ( فارسى ) — صفحة 200 | عباس إقبال آشتياني / اقبال آشتيانى / محمد بن حسن بن اسفنديار كاتب