كوو سدره تيله بداؤا آين * وا ديم كته ديم اى مردمون و شاين
خيرى نيهون كرد و نرگس نماين * اى خيرى خوبه داوستى و راين
كويى خورهشى به اين و بو مداين * اى دريا و نيمى و نيومه اآين
عضد الدّوله در حقّ او بسيار پادشاهى فرمود و نام او بر جريدهء شعرا و ندما نبشتند و ديوارهوز لقبش نهادند ، بعد وفات عضد الدّوله بآمل آمد و پادشاه طبرستان باز قابوس شمس المعالى شده بود مگر بآمل روز با حريفان شراب خورد ، و راه گذر خانهء او بر در مشهد ناصر كبير بود ، بدانستند ، فقها و خادمان مشهد بيرون افتادند و او را گرفته به چهار سوى شهر حدّ زده بزندان محبوس كردند ، او از حبس بگريخت و بگرگان رفت و حال خويش بنظم بر شمس المعالى عرض داشت ، او را بنواخت و تشريف داد و مسته مرد لقب افتاد و شعر اينست :
وا كيهون اى خور خورمى و ندا * هست آؤ و هستو آتش بيا نبا
وا شاه بكيهون شاسه سرى دلشا * بريه و كت ار ؟ ؟ ؟ را كه خورها ؟ ؟ ؟ را
اوى داد از ابنى اآيِنا * شراى واك وارسته كيهون و جا
مردم خرم اى خور ايرونه بومى * زنش به من چون كيه كنون شومى
آين بيم يكى شومست هو بىمونس * بداى شمسى دل دنمه اسن اى كس
ناگا به من او گتن يكى دونا دون * ها گتن مرا بردن ازو بزيندون
[ باب پنجم ذكر پادشاهان و حكومت هاى طبرستان ]
ذكر آل بويه و خروج ايشان از ديلمان و طبرستان و شرح قبيله و نسب ايشان كه شير ذيل وند بودند
ابو اسحق ابراهيم بن الهلال الصّابى الكاتب در كتاب التّاجى فى آثار الدّولة الدّيلميّه ببليغتر عبارتى حكايت كرده است ، اگرچه كسى را نرسد بر ساختهء صابى تاختن برد و بنقلى كه ازو وارد شده باشد شروعى كند بعد از آنكه ابلغ من الصّادين يعنى الصّاحب و الصابئ و بينهما بون بعيد لأنّ الصّاحب كان يكتب كما يريد و الصابئ يكتب كما يراد شنيده باشد يا در كتاب خوانده كه هما هما و وقف فلك البلاغة بعدهما ، امّا از انموذجى چاره نيست چون كتاب تاريخ طبرستانست و ايشان طبرستانى بودند