و اصفهبد مرزبان بن رستم بن شروين پريم
، كه كتاب مرزباننامه از زبان وحوش و طيور و انس و جنّ و شياطين فراهم آوردهء اوست ، اگر دانا دلى عاقلى از روى انصاف نه تقليد معانى و غوامض و حكم و مواعظ آن كتاب بخواند و فهم كند خاك بر سر دانش بيد پاى فيلسوف هند پاشد كه كليله و دمنه جمع كرد و بداند كه بدين مجموع اعاجم را بر اهل هند و ديگر اقاليم چند درجه فخر و مرتبتست و بنظم طبرى او را ديوانيست كه نيكى نامه ميگويند دستور نظم طبرستانست و ابراهيم معينى گويد ، نظم :
چنين گُته دو ناى زرّين كتاره * بنيكى نومه كه شر جاد باره « 1 »
ابن پيرى به پا چه اندوهن كاره * پياچه كما رزم برده اين يپاره « 2 »
اطباء [ طبرستان ]
ابو الفرج رشيد بن عبد الله الطبيب الاسترابادى
، در عهد قابوس شمس المعالى نظير خويش نداشت با كثرت اطبّاء عصر او ، و در بلاغت و نظم و نثر ذكر او در كتاب دمية القصر امام باخرزى كرده است .
و سيد ابو الفضايل اسماعيل بن محمد الموسوى الجرجانى
، كه از تصانيف اوست كتاب ذخيرهء خوارزمشاهى ، كتاب يادگار ، كتاب اغراض ، كتاب خفّى « 3 » علائى ، كتاب ترجمهء قانون ابو على سينا .
منجمان [ طبرستان ]
كوشيار بن لبان الجيلى
، و اوحد الدهر ابو رشيد الدانشى ، كه زيج كامل او ساخت .
و بزيست بن فيروزان
، كه مأمون نام او معرّب فرمود يحيى بن منصور خواندند ، زيج مأمونى او پديد كرد .
شعراى طبرستان
استاد على پيروزه
، كه مدّاح عضد الدّوله شهنشاه فنّا خسرو بود ، و همدان گويند بيشتر اقطاع او بود ، و شاعرى طبرى ميگويد باستزادت « 4 » ، نظم :
بيروجه كه خورد هميون شو دارو * اى وى بسهون كمترم يا بنيرو
هامش
( 1 ) - ب : ياره ، ج : پاره
( 2 ) - اين مصراع از ب و ج ساقط است
( 3 ) - در جميع نسخ : خفيه
( 4 ) - اين كلمه در الف نيست .