يكى را برآرد به چرخ بلند * دگر را كند خوار و زار و نژند
نه آن كس كند گرد كو رنج يافت * نه سعيى نمود آن كه او گنج يافت / 253 /
بعد ما « 1 » عرضه داشت آن كه پادشاه اعظم جهانمطاع معلوم دارد كه مختصر ممالكى كه در حوزهء تصرف اين ضعيف است به استحقاق است ارثى و اكتسابى است « 2 » و به تغلّب در مملكت ديگرى طمع ننموده و ميان حضرت جهانگشائى و خاقان اعظم سعيد مصادقت و موافقت بوده و بر موجب وصيّت و عهدنامه كه در ميان است ما را كه فرزندان آن پادشاه سعيديم و مملكت و جهت ما را به دو سپرده و عهد شده كه در ميان ما و شما مخالفت و محاربت نباشد بلكه معاونت و مظاهرت « 3 » صادر گردد و به مجرّد اغواى حسين طارمى كه از جمله كافرنعمتان اين خاندان است لشكر تبريز به صوب عراق آوردن و اظهار مخالفت كردن بعيد است
مثنوى
و گر بگذرد از محاباى « 4 » من * بماند به من ملك آباى من
مرا هم سپاه است و هم كشورست * فلك ياور و اخترم چاكر است
سوى رزم بايد عنانتاز شد * نشايد زبون ناشده باز شد [ 291 ]
بر آنم مياور كه عزم آورم * به هم پنجگى با تو رزم آورم « 5 »
چون مكتوب تمام شد و مولانا شمس الدين محمّد صدر متوجّه پايهء سرير اعلى شد چون خبر او به حضرت پادشاه عالميان رسيد بفرمود كه مولاناى مشار اليه را تعظيم كردند و به بارگاه عالمپناه درآوردند . / 254 /
مولانا شرايط خدمت به جاى آورد و بر موجب فرمان بنشست . پادشاه عالم خبر شاهزاده پرسيد ؟ مولانا برخاست و به زانو درآمد و عرضه داشت برسانيد .
چون بر مضمون عرضه داشت واقف شد التماس مبذول داشت و شاهزاده را بستود و ولايت قديم به عمّال شاهزاده مسلم داشت و جواب مكتوب بنوشت و استمالت فرمود و عهد و ميثاق تازه شد و مقرر فرمود كه در درج شهريارى و اختر برج سلطنت و
هامش
( 1 ) . مل : ها .
( 2 ) . مل : هر دو هست .
( 3 ) . مل : مصاهرت .
( 4 ) . مل : محازاى .
( 5 ) . اين بيت در « م » نيست .