خبر توجه سلطان اعظم سلاطين ابو المظفر جهانشاه بهادر خان با شاهزاده « 1 » محمد سلطان
چون اين خبر به شاهزاده رسيد متوهّم شد و با خود گفت :
ع ،
« آيا تو كجا و ما كجائيم » ،
هرچند كه اسم من محمّدى است اما دولت آن پادشاه سرمدى است ! ذرّه با آفتاب و قطره با دريا چگونه خود را تواند نمود ؟ امّا چون چاره نباشد ،
ع :
« با رستم دستان بزند هركه درافتاد »
بفرمود تا از اطراف ممالك لشكريان بيرون آيند و از راه قصر زرد روانه شد و به مرغزار كهيز « 2 » اولنگ نزول كرد و جنگ را عازم شد و هشتاد هزار سوار مكمّل عرض داد [ 288 ] . / 251 /
ذكر آمدن مهد اعلى گوهرشاد آغا « 3 » با امراى عظام از جانب هرات به يزد
چون تلاطف در خراسان واقع شده بود و شاهزادگان مخالفت ورزيدند . مهد اعلى گوهرشاد آغا « 4 » با امير زاده خليل و امراى ترخان « 5 » مثل امير محمّد صوفى و غياث الدين على و محمد قاسم ترخان والغ ترخان و احمد ترخان و رقه ترخان و ولى ترخان و حسين بن على ترخان و مير « 6 » حسين ترخان و درويش على ترخان ، و از وزراء مثل خواجه غياث الدين پير احمد خافى « 7 » و شمس الدين على سمنانى ، و از امراى ديگر مثل اميرك احمد و قاسم پسر امير محمود شاه و سلطان بايزيد و امير نجم الدين طغاچى و پير لقمان طغاچى و امير بسطام بيوك « 8 » و سلطان بخشى و سيد يوسف و تركانشاه قريب سى هزار مرد به يزد آمدند از راه بيابان طبس .
اهالى يزد استقبال نمودند و مهد اعلى گوهرشاد آغا را به در مدرسهء عبد القادريه به خانهء مرتضى اعظم سعيد غياث الدين على فرود آوردند و خبر به شاهزاده فرستادند . و
هامش
( 1 ) . مل : پادشاهزاده .
( 2 ) . مل : كهنيز .
( 3 ) . مل : بيگم .
( 4 ) . مل : گوهرشادى .
( 5 ) . مل : ترخانيان .
( 6 ) . مل : پير .
( 7 ) . مل : و امير .
( 8 ) . مل : كيوك .