تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ جديد يزد ( فارسى ) — صفحة 97

مساهمون:

ص٩٧
راست رهى كان ره اخيار تست * ورنه چه ره كان نه به هنجار تست ختم بر اين رفت و اميد قوى * منتظر فاتحه‌اى از نوى چرخم از آن گلبن تاريخ شد * آب رخم منبت اين بيخ شد حال چنين است كه كرديم ياد * عاقبت كار همه خير باد

ذكر عمارت مولاناى اعظم سعيد شرف الملة و الدين حاجى يعقوب نور اللّه مرقده

سه خانه متصل يكديگر و بادگيرى رفيع و باغچهء مشجّر مكروم و چاهخانه و زيرزمين كه « آب وزير » در آن جارى است و طنبى عالى منقّش و دو شاه‌نشين مقابل يكديگر به كاشى تراشيده و جامهاى الوان ، و بر كتابهء طنبى توحيد عربى از گفتهء مولاناى مشار اليه نوشته و بر شاه‌نشين طنبى هم از اشعار خاصهء خود بدين‌گونه ثبت نموده : شعر
جام جهان‌نماى دل آينهء جمال اوست * بر در و بام او ببين پرتو آفتاب دوست / 104 / گرچه نه‌ايم درخورش ، در « 1 » خور ذره‌پرورش * شاه‌نشين چشم و جان منظر نور روى اوست فيض ز نور روى او كس نبرد به جدّ و جهد * جز نظرى كه در ازل با رخ دوست روبروست دل كه چو سنگ از آتشش صاف چو آبگينه شد * درد چو درد او قدح ، عشق چو بحر او سبو است [ 124 ] جام دل از شراب او ، هست لبالب از ازل * زين دو نديد جز يكى آنكه نه مست رنگ و بوست شاه‌نشين شاه ما مملكت دلى كزوست * شاددلى كه آگه او بر در دل به جست و جوست
هامش
( 1 ) . ف : از .