غوث خلايق شدهام زين سپاس ( ؟ ) * عقل كند فهم سخن زين قياس
اسم همايون ز علّو علا * دم زند از حيدر خيبرگشا
مايهء تطهيرم از اين چشمه دان * آيت تطهير كند اين بيان [ 120 ]
لا جرم آن را كه بود ره به ما * رسم طهارت بود ، آئين صفا
صبح كه سوسن شكفاند چمن * روى نهد از همه سوئى به من
وين حرم محترم دلنواز * رُفته بود ، شسته به آب نياز
جستن مهمان همه شأن بىفسوس * گر به مثل سنگ بود پاى بوس
عنصرئى كز همه برتر بود * خانهء او گرم و منّور بود
نسبت هركس كه پژوهى « 1 » به راز * عزم وضو باشد و قصد نماز
غسل كه از بهر عبادت بود * عادت ارباب سعادت بود
كس به كسش كار نه از نيك و بد * هركس و خاريدن اندام خود
رسم بسى خلق چنين است و بس * گر تو كنى يارى بارى هوس
خادم آزاده پس آماده است * منتظر خدمتى استاده است
جمله صفاهاى كدورتزدا * شيوهء خود را يد بيضا نما
هم به خلا هم به ملا محرماند * روى به رو همبغل و همدماند
بسته ميان خدمت پاكان كنند * سرورى مشكلى آسان كنند
داس ز الماس وز هر كشتتر * سنبل و ريحان دروند از هند
هركه از ايشان بكشد مالشى * پاك شود از همه آلايشى [ 121 ] / 102 /
سعى كن و از پى آلودگى * پاك شو و شاد به آسودگى
آدم از آن دانه كه بىصرفه خورد * عور شد از جامعه ولى صرفه كرد
تا نشد آلوده به چرك گناه * راست نشد خلعت « ثُمَّ اجْتَباهُ » نزد غنى تايب و عريان شدن * به كه دم از لحن مسيحا زدن
آدمئى حال پدر ياد كن * نفس ز زرق « 2 » گنه آزاد كن
بهر تو اين گلشن كجلى نورد * تافتهاند از چه نشينى تو سرد
چيست جهان مسلخ حمّام عشق * تا تو شوى پاك در ايّام عشق
هامش
( 1 ) . مل : بگوئى .
( 2 ) . مل : چرك .