ما همه خواهان و توئى مستغاث * چشم كرم دار به ما اى « غياث »
من كه تبهكار و سيهنامهام * وز گنه آلودهتر از خامهام
غرق عرق مىشوم از انفعال * نسبت خود را چه رسانم به آل
ليكن از اين پشت اميدم قوى است * طالح بىمايه قوىدل به كيست
دوست كريم است و يقين بهر دوست * عفو كند زلّت هركس كزوست
ذكر حمام امير غياث الدين على
در جنب خانه حمّامى عالى و مسلخ منقّش به كاشى تراشيده و جامهاى رنگين ساخته و فرش مرمر انداخته و حوضهاى مرمر و ايزارهء كاشى و قلتين و سقاخانه و حوضى وسيع ، و آب تفت در او جارى است . و بر كتابهء درگاه القاب خاقانى معينى ثبت كرده و تاريخ آن « بالخير » « 1 » ، و بر درگاه حمّام اين سه بيت از انشاء مولاناى اعظم سعيد [ 119 ] مولانا شرف الدين على به آب زر نوشتهاند .
مثنوى
از در دولتم درآ نفسى * كز هواى تو سوختيم بسى
درِ ايجاد را كه صنع گشود * از براى ورود آدم بود
چون ز بهر تو گشت اين در باز * خوش درآو به خويشتن پرداز
و بر كتابهء بالاى مسلخ به كاشى تراشيده قصيدهء مولانا كمال الدين خواجو كرمانى كه از براى حمّام مبارز الدين محمّد گفته ثبت كرده و بر كتابهء دوم مسلخ اين ابيات از اشعار مولاناى اعظم سعيد شرف الدين على نورّ اللّه مرقده نوشته . / 101 /
المثنوى
پاك خدائى كه مرا آفريد * وز پى پاكان « 2 » ز جهان برگزيد
بهر طهارت گل من شد در آب * پاكدلا روى ز من برمتاب
آنكه ز خاكم به كرم برگرفت * كار من از دولت او درگرفت
تا شدم از دولت غّرا به كام * مقصد هر طايفه از خاص و عام
شعبهاى از دوحهء « قُلْ إِنَّما » * ست * تازه گلى از چمن « هَلْ أَتى » است
هامش
( 1 ) . مل : الخير .
( 2 ) . مل : پاكى .