شرح دهم حال به من دار گوش * اوّل از اخلاص به تجريد كوش
ترك علايق ز قليل و كثير * هست در اين بقعه ترا ناگزير
عور شو از كسوت پندار خويش * واره از اين جبّه و دستار خويش
جامهء هستى بكن از خود روان * فوطهاى از شوق بزن در ميان
راه درونخانهء عزت بجوى * گرم برآ هرچه بد از خود بشوى
زود سوى خلوت توبت گريز * ز آخر چشم آب ندامت بريز
آب ندامت چو كند جا به طاس * لوث مفاسد ببرد از حوّاس
دل ز جهان سرد كن از مهر گرم * سينه پرآتش ، مژه پر آب شرم [ 122 ]
بو كه توان كرد به حمّام راز * كسب طهارت ز براى نماز
آب « 1 » به سر پاش ز گرماب چشم * پاك فروشوى ز خود كين و خشم
طاس پر از نقص هراسان بود * طاس تهى بالش جانان بود
مجمعهسان گر همه باشى دهان * خون خورى از زخم پياپى « 2 » روان
شانهصفت گر همه دندان شوى * دستخوش گردش دوران « 3 » شوى
پس كه نگونسار درآئى به سر * گر همه يك مو خوش از آن درگذر
كيسه چو از دست تهى پر شود * زو صدف چشم تو چون در شود
استره كوهست به بند تراش * زود ببينى سر خود زير پاش / 103 /
چيست همانا دلت ار سنگ نيست * جز كه بدين جانبت آهنگ نيست
تا نشوى فارغ و خلوتنشين * رفع حجاب از تو نيايد يقين
از پى پاكى سوى خلوت گراى * پاك شو و تازه و خرّم برآى
چون پدر ما همه عريان بماند * نوبتش آخر به خلافت نشاند
آدمى ار پاك شود چون پدر * حلّهء بركنده بپوشد دگر
راه نشان دادمت از وضع خويش * ليك به توفيق توان برد پيش
يا رب از آنجا كه كريمىّ تست * خلعت توفيق فرست از نخست [ 123 ]
كز همه « 4 » آلودگيى بگذريم * پاك به درگاه تو روآوريم
هامش
( 1 ) . م : خاك .
( 2 ) . مل : نيابى .
( 3 ) . م : جانان .
( 4 ) . مل : سر .