نيز از در نافرمانى درآمده به جنگ برخاستند ولى سپس ناگزير گرديده فرمانبردارى آشكار ساختند و او به هويزه درآمده به حكمرانى پرداخت سيد على خان نيز با پسران و بستگان خود روانهء اصفهان گرديد .
ولى منوچهر خان بيش از دو سال نماند كه بار ديگر به لرستان بازگشت . سيد على مىنويسد او چون طمع به اسبهاى اعراب كرده هر كجا اسب گرانبهايى سراغ مىگرفت با زور از دست خداوندش در مىآورد و آنگاه او دختر خود ماهپاره را آشكار سوار اسب كرده همراه خود به شكار مىبرد اعراب به دستاويز اين كارهاى او آماده شورش بودند و او چگونگى را دريافته به شاه نوشت كه حكمرانى هويزه جز از دست سادات مشعشعى برنمىآيد و اجازه گرفت كه به لرستان باز گردد پس از او دو سال هم گماشتهاى از جانب شاه به كارهاى هويزه رسيدگى داشت تا سيد على خان پس از چهار سال درنگ در اصفهان به فرمان شاه بار ديگر به هويزه بازگشت .
در اين بار نيز سيد عليخان توانايى چندانى نداشت و پسران بسيار او به مردم چيرگى مىنمودند . سيد على نوه او يك رشته داستانهايى ازو و از پسرانش نگاشته كه ما در اينجا نمىآوريم .
در اين زمان هم پادشاهى صفويان روى به افتادن و پايين رفتن داشت و روز بروز از شكوه و توانايى آنان مىكاست هم والىگرى مشعشعيان رونق خود را از دست داده زمان به زمان نابسامانى كار ايشان بيشتر مىگرديد . چنان كه گفتهايم اين زمان هميشه سپاهى از قزلباش در دژ هويزه به پاسبانى مىنشسته با اين همه واليان بر اعراب چيره نبوده و آن توانايى را نداشته كه از شورش و تاختوتاز ايشان
تاريخ پانصد ساله خوزستان ( فارسى ) — صفحة 78
مساهمون: احمد كسروى تبريزى
ص٧٨