تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ پانصد ساله خوزستان ( فارسى ) — صفحة 51

مساهمون:

ص٥١
نشيمن ايشان در غربى هويزه بود سيد سجاد آنان را به تاراج شوشتر بر مىانگيخت . و اين باعث شد كه اعراب به فراوانى به خوزستان درآمده در هرسو پراكنده شدند و بر سجاد جز زيان نفزود . » قاضى نور اللّه نيز كه همزمان سجاد بوده « 1 » با آنكه او هواخواه مشعشعيان است و سجاد و پدرش بدران را فرمانبر شاهان صفوى مىنگارد در جاى ديگرى از تاخت‌وتاز اعراب در خوزستان و زيان‌كارىهاى ايشان شكايت‌هاى بسيار مىنويسد . « 2 » از سخنان او ديگر نوشته‌ها پيداست كه پس از مرگ شاه اسماعيل كه جانشين او طهماسب خردسال و ايران از درون و بيرون دچار كشاكش‌ها بود اعراب خوزستان هم فرصت بدست آورده آتش چپاول و تاخت‌وتاز را در آن سرزمين شعله‌ور مىسازند و ديه‌ها و كشتزارها را ويران مىگردانند . همچنان پس از مرگ طهماسب در زمان اسماعيل ميرزا و سلطان محمد كور بار ديگر اعراب خوزستان را ميدان چپاول مىگردانند و پياپى آتش جنگ و تاخت‌وتاز را روشن مىسازند و اين است كه هميشه فرياد مردم از دست ايشان بلند بود . گويا در همان زمان‌ها بوده كه آل سلطان از اعراب عراق به خوزستان آمده با آل مشعشع آغاز دشمنى مىنمايند و از اين دشمنى بهانه به دست هر دو گروه افتاده به نام جنگ و كشاكش با يكديگر آتش
هامش
( 1 ) . قاضى در 1027 در هندوستان مرده ولى چون او در 979 از شوشتر به مشهد رفته و در 992 از آنجا به هند رفته اين است كه آگاهيهاى او از خوزستان راجع به زمان شاه طهماسب مىباشد اگرچه كتاب خود را بسيار ديرتر نوشته است . ( 2 ) . شرحى كه او درباره شوشتر و پريشان‌روزگارى خاندان خود نوشته ديده شود .
تاريخ پانصد ساله خوزستان ( فارسى ) — صفحة 51 | احمد كسروى تبريزى