تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ پانصد ساله خوزستان ( فارسى ) — صفحة 54

مساهمون:

ص٥٤
صفويان فرستاده مىشدند يكايك نام برد . بارى جانشين شاه اسماعيل كه پسرش طهماسب بوده تا سال‌هايى گرفتار اختلاف امراء و جنگ‌هاى عثمانيان و ازبكان بود و مجال آن نداشت كه به خوزستان بپردازد . اين است كه علاء الدوله و سيد بدران آسوده به حكمرانى خودسرانه مىپردازد . اين است تا در سال 948 ( يا به گفته تكمله 949 ) كه طهماسب هم از كودكى برجسته هم تا اندازه‌اى از گرفتارهاى آسوده گرديده بود به ياد خوزستان افتاده به قصد علاء الدوله با سپاه روانه آنجا مىگردد . چنانچه گفتيم اين زمان بدران مرده و پسرش سجاد بجاى او نشسته بود و گفتيم كه او نزد شاه شتافته فروتنى آشكار ساخته و از شاه نوازش‌ها يافت . اما علاء الدوله به بغداد گريخته خود را رها ساخت . مؤلف تا كلمه كه از درباريان شاه طهماسب بوده و تاريخ خود را بنام دختر او پريخان خانم نگاشته مىگويد : به گوش شاه طهماسب رسيده بود كه علاء الدوله با اعداى دين و دولت ( عثمانيان ) زبان يكى دارد و به اين جهت بود كه شاه خويشتن آهنگ دفع او كرد . سپس مىنويسد : « علاء الدوله گريخته به بغداد رفت و ديگر دزفول را نديد . »

اسماعيل ميرزاى دروغى

از شگفتىهاى تاريخ ايران است كه گاهى كسانى به دعوى اينكه او فلان شاه يا به همان شاهزاده است مردم را فريب داده و زمانى فرمانروايى كرده اين كار هم دشوار و هم بيمناك است . دشوار است از اينجهت كه مانندگى كسى به ديگران تا آن اندازه كه مايع فريب مردم باشد بسيار كم روى مىدهد . و آنگاه بايد آن شاه يا شاهزاده مرده